پرش به محتوای اصلی
پنج‌شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

مولوی

این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست

این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست

از خواجه بپرسید که این خانه چه خانه‌ست

این صورت بت چیست‌‌ اگر خانهٔ کعبه‌ست

وین نور خدا چیست اگر دیر مغانه‌ست

گنجی‌ست در این خانه که در کون نگنجد

این خانه و این خواجه همه فعل و بهانه‌ست

بر خانه منه دست که این خانه طلسم‌ست

با خواجه مگویید که او مست شبانه‌ست

درباره‌ی این شعر

غزل ۳۳۲ دیوان شمس؛ «خانه» در این غزل نماد دل یا جهان است که صاحب آن حقیقتی پنهان است.

معنی ساده

این خانه که همیشه صدای ساز و شادی از آن بلند است، از صاحبش بپرسید چه خانه‌ای است. اگر کعبه است، این صورت بت چیست؟ و اگر بتکده است، این نور خدا چیست؟ گنجی در این خانه است که در جهان نمی‌گنجد؛ خانه و صاحبخانه همه بهانه‌اند. دست به این خانه نزنید که طلسم است؛ با صاحبش حرف نزنید که مست شبانه است.

English translation

This house where the sound of the lute never ceases — ask its master what house this is. If it is the Kaaba, what is this idol's image? If it is a temple of the Magi, what is this light of God? There is a treasure in this house the universe cannot hold; this house and this master are all pretext and excuse. Do not lay a hand upon this house, for it is a talisman; do not speak to the master, for he is drunk from the night.

پرسش‌های رایج

شعر «این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست» از کیست؟

این شعر از مولوی است. غزل ۳۳۲ دیوان شمس؛ «خانه» در این غزل نماد دل یا جهان است که صاحب آن حقیقتی پنهان است.

معنی شعر «این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست» چیست؟

این خانه که همیشه صدای ساز و شادی از آن بلند است، از صاحبش بپرسید چه خانه‌ای است. اگر کعبه است، این صورت بت چیست؟ و اگر بتکده است، این نور خدا چیست؟ گنجی در این خانه است که در جهان نمی‌گنجد؛ خانه و صاحبخانه همه بهانه‌اند. دست به این خانه نزنید که طلسم است؛ با صاحبش حرف نزنید که مست شبانه است.

اشعار معروف دیگر

بنی آدم اعضای یکدیگرند (سعدی) بشنو این نی چون شکایت می‌کند (مولوی) توانا بود هر که دانا بود (فردوسی) یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور (حافظ) این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد (خیام) از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن (خیام) اسرار ازل را نه تو دانی و نه من (خیام) میازار موری که دانه‌کش است (سعدی) ای ساربان آهسته رو (سعدی) دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند (حافظ) اگر آن ترک شیرازی (حافظ) الا یا ایها الساقی (حافظ) بوی جوی مولیان آید همی (رودکی) مرده بدم زنده شدم (مولوی) بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست (مولوی) مست و هشیار (محتسب مستی به ره دید) (پروین اعتصامی) درخت دوستی بنشان (حافظ) سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد (حافظ) ز دست دیده و دل هر دو فریاد (باباطاهر) بیا تا گل برافشانیم (حافظ) روز وصل دوستداران یاد باد (حافظ) ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست (خیام) ای کاش که جای آرمیدن بودی (خیام) دوستان شرح پریشانی من گوش کنید (وحشی بافقی) یکی را که در بند بینی مخند (سعدی) بسی رنج بردم در این سال سی (فردوسی (منسوب))

منبع متن: مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲ در گنجور. معنی و ترجمه‌ی انگلیسی از تحریریه‌ی سرتیترها.