پرش به محتوای اصلی
پنج‌شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

مولوی

بشنو این نی چون شکایت می‌کند

بشنو این نی چون شکایت می‌کند

از جدایی‌ها حکایت می‌کند

کز نِیِستان تا مرا بُبْریده‌اند

در نَفیرم مرد و زن نالیده‌اند

سینه خواهم شَرحه‌شَرحه از فراق

تا بگویم شرحِ دردِ اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصلِ خویش

باز جوید روزگارِ وصلِ خویش

من به هر جمعیّتی نالان شدم

جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم

هر کسی از ظَنّ خود شد یار من

از درون من نجُست اَسرار من

سِرِّ من از نالهٔ من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست

لیکْ کس را دیدِ جان دستور نیست

درباره‌ی این شعر

سرآغاز مثنوی معنوی، معروف به «نی‌نامه». مولوی در این ابیات، نی را نماد روح انسان می‌داند که از اصل خود جدا افتاده و در اشتیاق بازگشت می‌نالد.

معنی ساده

به نی گوش کن که از جدایی شکایت می‌کند: از وقتی مرا از نیستان بریده‌اند، مرد و زن از ناله‌ی من نالیده‌اند. دلی می‌خواهم که از درد فراق پاره‌پاره باشد تا شرح اشتیاقم را بفهمد. هر کس از اصل خود دور بماند، دوباره در جست‌وجوی روزگار وصل است. من در هر جمعی نالیدم و با خوش‌حال و بدحال همنشین شدم؛ هر کس به گمان خود یار من شد، اما کسی راز درونم را نجست. راز من از ناله‌ام جدا نیست، ولی چشم و گوش ظاهری آن نور را ندارد که ببیند. تن و جان از هم پنهان نیستند، اما کسی اجازه‌ی دیدن جان را ندارد.

English translation

Listen to this reed, how it complains, telling a tale of separations. Ever since I was cut from the reed bed, men and women have wept at my cry. I want a heart torn to shreds by parting so I may tell it the pain of longing. Whoever is kept far from their source seeks again the time of union. In every gathering I lamented, companion to the sad and the glad alike. Each became my friend by their own guess, none sought the secrets within me. My secret is not far from my lament, but eye and ear lack the light to see it. Body is not hidden from soul, nor soul from body, yet no one is permitted to see the soul.

پرسش‌های رایج

شعر «بشنو این نی چون شکایت می‌کند» از کیست؟

این شعر از مولوی است. سرآغاز مثنوی معنوی، معروف به «نی‌نامه». مولوی در این ابیات، نی را نماد روح انسان می‌داند که از اصل خود جدا افتاده و در اشتیاق بازگشت می‌نالد.

معنی شعر «بشنو این نی چون شکایت می‌کند» چیست؟

به نی گوش کن که از جدایی شکایت می‌کند: از وقتی مرا از نیستان بریده‌اند، مرد و زن از ناله‌ی من نالیده‌اند. دلی می‌خواهم که از درد فراق پاره‌پاره باشد تا شرح اشتیاقم را بفهمد. هر کس از اصل خود دور بماند، دوباره در جست‌وجوی روزگار وصل است. من در هر جمعی نالیدم و با خوش‌حال و بدحال همنشین شدم؛ هر کس به گمان خود یار من شد، اما کسی راز درونم را نجست. راز من از ناله‌ام جدا نیست، ولی چشم و گوش ظاهری آن نور را ندارد که ببیند. تن و جان از هم پنهان نیستند، اما کسی اجازه‌ی دیدن جان را ندارد.

اشعار معروف دیگر

بنی آدم اعضای یکدیگرند (سعدی) توانا بود هر که دانا بود (فردوسی) یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور (حافظ) این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد (خیام) از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن (خیام) اسرار ازل را نه تو دانی و نه من (خیام) میازار موری که دانه‌کش است (سعدی) ای ساربان آهسته رو (سعدی) دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند (حافظ) اگر آن ترک شیرازی (حافظ) الا یا ایها الساقی (حافظ) بوی جوی مولیان آید همی (رودکی) مرده بدم زنده شدم (مولوی) بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست (مولوی) مست و هشیار (محتسب مستی به ره دید) (پروین اعتصامی) درخت دوستی بنشان (حافظ) سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد (حافظ) ز دست دیده و دل هر دو فریاد (باباطاهر) بیا تا گل برافشانیم (حافظ) روز وصل دوستداران یاد باد (حافظ) ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست (خیام) ای کاش که جای آرمیدن بودی (خیام) این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست (مولوی) دوستان شرح پریشانی من گوش کنید (وحشی بافقی) یکی را که در بند بینی مخند (سعدی) بسی رنج بردم در این سال سی (فردوسی (منسوب))

منبع متن: مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز در گنجور. معنی و ترجمه‌ی انگلیسی از تحریریه‌ی سرتیترها.