پرش به محتوای اصلی
پنج‌شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

حافظ

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

سال‌ها دل طلبِ جامِ جم از ما می‌کرد

وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کرد

گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد

مشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوش

کاو به تأییدِ نظر حلّ‌ِ معمّا می‌کرد

دیدمش خُرَّم و خندان قدحِ باده به دست

واندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد

درباره‌ی این شعر

غزل ۱۴۳ دیوان حافظ؛ درباره‌ی این حقیقت که آنچه می‌جوییم، در درون خود ماست.

معنی ساده

سال‌ها دلم جام جهان‌بین جمشید را از من می‌خواست و چیزی را که خودش داشت از بیگانه طلب می‌کرد. گوهری را که بیرون از صدف هستی است، از گم‌شدگان کنار دریا می‌خواست. دیشب مشکلم را نزد پیر دانا بردم که با نگاه خود معما را حل می‌کرد. او را شاد و خندان با جامی در دست دیدم که در آن آینه صدگونه تماشا می‌کرد.

English translation

For years my heart sought from me the cup of Jamshid, asking strangers for what it already possessed. A pearl that lies beyond the shell of time and space it sought from those lost upon the shore. Last night I took my problem to the elder of the Magi, who with a single gaze solved every riddle. I saw him joyful and smiling, a cup of wine in hand, beholding a hundred visions in that mirror.

پرسش‌های رایج

شعر «سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد» از کیست؟

این شعر از حافظ است. غزل ۱۴۳ دیوان حافظ؛ درباره‌ی این حقیقت که آنچه می‌جوییم، در درون خود ماست.

معنی شعر «سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد» چیست؟

سال‌ها دلم جام جهان‌بین جمشید را از من می‌خواست و چیزی را که خودش داشت از بیگانه طلب می‌کرد. گوهری را که بیرون از صدف هستی است، از گم‌شدگان کنار دریا می‌خواست. دیشب مشکلم را نزد پیر دانا بردم که با نگاه خود معما را حل می‌کرد. او را شاد و خندان با جامی در دست دیدم که در آن آینه صدگونه تماشا می‌کرد.

اشعار معروف دیگر

بنی آدم اعضای یکدیگرند (سعدی) بشنو این نی چون شکایت می‌کند (مولوی) توانا بود هر که دانا بود (فردوسی) یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور (حافظ) این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد (خیام) از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن (خیام) اسرار ازل را نه تو دانی و نه من (خیام) میازار موری که دانه‌کش است (سعدی) ای ساربان آهسته رو (سعدی) دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند (حافظ) اگر آن ترک شیرازی (حافظ) الا یا ایها الساقی (حافظ) بوی جوی مولیان آید همی (رودکی) مرده بدم زنده شدم (مولوی) بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست (مولوی) مست و هشیار (محتسب مستی به ره دید) (پروین اعتصامی) درخت دوستی بنشان (حافظ) ز دست دیده و دل هر دو فریاد (باباطاهر) بیا تا گل برافشانیم (حافظ) روز وصل دوستداران یاد باد (حافظ) ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست (خیام) ای کاش که جای آرمیدن بودی (خیام) این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست (مولوی) دوستان شرح پریشانی من گوش کنید (وحشی بافقی) یکی را که در بند بینی مخند (سعدی) بسی رنج بردم در این سال سی (فردوسی (منسوب))

منبع متن: حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳ در گنجور. معنی و ترجمه‌ی انگلیسی از تحریریه‌ی سرتیترها.