پرش به محتوای اصلی
پنج‌شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

حافظ

بیا تا گل برافشانیم

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد

من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم

شرابِ ارغوانی را گلاب اندر قَدَح ریزیم

نسیمِ عِطرگردان را، شِکَر در مِجمَر اندازیم

چو در دست است رودی خوش، بزن مطرب سرودی خوش

که دست‌افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم

درباره‌ی این شعر

غزل ۳۷۴ دیوان حافظ؛ فراخوانی پرشور به شادی و درانداختن «طرحی نو» در برابر غم.

معنی ساده

بیا گل بپاشیم و جام را پر کنیم؛ سقف آسمان را بشکافیم و طرحی نو دراندازیم. اگر غم لشکر بیاراید تا خون عاشقان را بریزد، من و ساقی با هم به آن حمله می‌کنیم و بنیادش را برمی‌اندازیم. گلاب در جام بریزیم و شکر در عودسوز بیندازیم. حالا که ساز خوشی در دست است، مطرب سرودی بزند تا دست‌افشان و پایکوبان غزل بخوانیم.

English translation

Come, let us scatter roses and pour wine into the cup, split open the roof of the sky and lay down a new design. If sorrow raises an army to shed the blood of lovers, the cupbearer and I will charge together and tear it down at the root. Let us pour rosewater into the crimson wine and cast sugar into the censer for the fragrant breeze. With a sweet lute in hand, minstrel, play a sweet song, that we may sing ghazals clapping, and dance with abandon.

پرسش‌های رایج

شعر «بیا تا گل برافشانیم» از کیست؟

این شعر از حافظ است. غزل ۳۷۴ دیوان حافظ؛ فراخوانی پرشور به شادی و درانداختن «طرحی نو» در برابر غم.

معنی شعر «بیا تا گل برافشانیم» چیست؟

بیا گل بپاشیم و جام را پر کنیم؛ سقف آسمان را بشکافیم و طرحی نو دراندازیم. اگر غم لشکر بیاراید تا خون عاشقان را بریزد، من و ساقی با هم به آن حمله می‌کنیم و بنیادش را برمی‌اندازیم. گلاب در جام بریزیم و شکر در عودسوز بیندازیم. حالا که ساز خوشی در دست است، مطرب سرودی بزند تا دست‌افشان و پایکوبان غزل بخوانیم.

اشعار معروف دیگر

بنی آدم اعضای یکدیگرند (سعدی) بشنو این نی چون شکایت می‌کند (مولوی) توانا بود هر که دانا بود (فردوسی) یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور (حافظ) این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد (خیام) از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن (خیام) اسرار ازل را نه تو دانی و نه من (خیام) میازار موری که دانه‌کش است (سعدی) ای ساربان آهسته رو (سعدی) دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند (حافظ) اگر آن ترک شیرازی (حافظ) الا یا ایها الساقی (حافظ) بوی جوی مولیان آید همی (رودکی) مرده بدم زنده شدم (مولوی) بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست (مولوی) مست و هشیار (محتسب مستی به ره دید) (پروین اعتصامی) درخت دوستی بنشان (حافظ) سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد (حافظ) ز دست دیده و دل هر دو فریاد (باباطاهر) روز وصل دوستداران یاد باد (حافظ) ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست (خیام) ای کاش که جای آرمیدن بودی (خیام) این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست (مولوی) دوستان شرح پریشانی من گوش کنید (وحشی بافقی) یکی را که در بند بینی مخند (سعدی) بسی رنج بردم در این سال سی (فردوسی (منسوب))

منبع متن: حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴ در گنجور. معنی و ترجمه‌ی انگلیسی از تحریریه‌ی سرتیترها.