سعدی
یکی را که در بند بینی مخند
یکی را که در بند بینی مخند
مبادا که ناگه درافتی به بند
نه آخر در امکان تقدیر هست
که فردا چو من باشی افتاده مست؟
سعدی
یکی را که در بند بینی مخند
مبادا که ناگه درافتی به بند
نه آخر در امکان تقدیر هست
که فردا چو من باشی افتاده مست؟
از باب هشتم بوستان؛ هشداری اخلاقی دربارهی شماتت نکردن گرفتاران.
به کسی که گرفتار و دربند میبینی نخند؛ مبادا خودت ناگهان گرفتار شوی. مگر ممکن نیست تقدیر چنان بچرخد که فردا تو هم مانند من افتاده و درمانده باشی؟
Do not laugh at one you see in chains, lest you suddenly fall into chains yourself. Is it not within the bounds of fate that tomorrow you may lie fallen as I do?
این شعر از سعدی است. از باب هشتم بوستان؛ هشداری اخلاقی دربارهی شماتت نکردن گرفتاران.
به کسی که گرفتار و دربند میبینی نخند؛ مبادا خودت ناگهان گرفتار شوی. مگر ممکن نیست تقدیر چنان بچرخد که فردا تو هم مانند من افتاده و درمانده باشی؟
منبع متن: سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۲ - حکایت در گنجور. معنی و ترجمهی انگلیسی از تحریریهی سرتیترها.