پرش به محتوای اصلی
پنج‌شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

رودکی

بوی جوی مولیان آید همی

بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی

یادِ یارِ مهربان آیَد هَمی

ریگِ آموی و دُرشتی‌های او

زیر پایم پَرنیان آیَد هَمی

آبِ جیحون از نشاطِ روی دوست

خِنگِ ما را تا میان آیَد هَمی

ای بخارا! شاد‌‌‌ باش و دیر زی

میر زیْ تو شادمان آیَد هَمی

میر ماه است و بخارا آسمان

ماه سویِ آسمان آیَد هَمی

میر سَرو است و بخارا بوستان

سَرو سوی بوستان آیَد هَمی

آفرین و مَدح سود آیَد هَمی

گر به گنج اندر زیان آیَد هَمی

درباره‌ی این شعر

قصیده‌ی مشهور رودکی، پدر شعر فارسی. به روایت «چهارمقاله»ی نظامی عروضی، امیر نصر سامانی مدت‌ها در هرات مانده بود و رودکی با خواندن این شعر همراه چنگ، چنان شوقی در او برانگیخت که بی‌درنگ راهی بخارا شد.

معنی ساده

بوی جوی مولیان (نهری در بخارا) و یاد یار مهربان می‌آید. ریگ‌های آمودریا و ناهمواری‌هایش زیر پایم مانند پرنیان نرم است. آب جیحون از شادیِ دیدار دوست تا کمر اسب ما بالا می‌آید. ای بخارا، شاد باش و دیر بمان که امیر شادمان به سوی تو می‌آید. امیر ماه است و بخارا آسمان؛ ماه به سوی آسمان می‌آید. امیر سرو است و بخارا بوستان؛ سرو به سوی بوستان می‌آید. ستایش و مدح سودمند است، حتی اگر از گنج کم شود.

English translation

The scent of the Muliyan stream is coming, the memory of a kind friend is coming. The sands of the Oxus and all its roughness feel like silk beneath my feet. The waters of the Jayhun, glad at the Friend's face, rise to our horse's girth. O Bukhara, rejoice and live long — the Emir is coming to you in joy. The Emir is the moon and Bukhara the sky; the moon is coming to the sky. The Emir is the cypress and Bukhara the garden; the cypress is coming to the garden. Praise and tribute bring their gain, though the treasury may suffer loss.

پرسش‌های رایج

شعر «بوی جوی مولیان آید همی» از کیست؟

این شعر از رودکی است. قصیده‌ی مشهور رودکی، پدر شعر فارسی. به روایت «چهارمقاله»ی نظامی عروضی، امیر نصر سامانی مدت‌ها در هرات مانده بود و رودکی با خواندن این شعر همراه چنگ، چنان شوقی در او برانگیخت که بی‌درنگ راهی بخارا شد.

معنی شعر «بوی جوی مولیان آید همی» چیست؟

بوی جوی مولیان (نهری در بخارا) و یاد یار مهربان می‌آید. ریگ‌های آمودریا و ناهمواری‌هایش زیر پایم مانند پرنیان نرم است. آب جیحون از شادیِ دیدار دوست تا کمر اسب ما بالا می‌آید. ای بخارا، شاد باش و دیر بمان که امیر شادمان به سوی تو می‌آید. امیر ماه است و بخارا آسمان؛ ماه به سوی آسمان می‌آید. امیر سرو است و بخارا بوستان؛ سرو به سوی بوستان می‌آید. ستایش و مدح سودمند است، حتی اگر از گنج کم شود.

اشعار معروف دیگر

بنی آدم اعضای یکدیگرند (سعدی) بشنو این نی چون شکایت می‌کند (مولوی) توانا بود هر که دانا بود (فردوسی) یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور (حافظ) این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد (خیام) از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن (خیام) اسرار ازل را نه تو دانی و نه من (خیام) میازار موری که دانه‌کش است (سعدی) ای ساربان آهسته رو (سعدی) دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند (حافظ) اگر آن ترک شیرازی (حافظ) الا یا ایها الساقی (حافظ) مرده بدم زنده شدم (مولوی) بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست (مولوی) مست و هشیار (محتسب مستی به ره دید) (پروین اعتصامی) درخت دوستی بنشان (حافظ) سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد (حافظ) ز دست دیده و دل هر دو فریاد (باباطاهر) بیا تا گل برافشانیم (حافظ) روز وصل دوستداران یاد باد (حافظ) ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست (خیام) ای کاش که جای آرمیدن بودی (خیام) این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست (مولوی) دوستان شرح پریشانی من گوش کنید (وحشی بافقی) یکی را که در بند بینی مخند (سعدی) بسی رنج بردم در این سال سی (فردوسی (منسوب))

منبع متن: رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی در گنجور. معنی و ترجمه‌ی انگلیسی از تحریریه‌ی سرتیترها.