پرش به محتوای اصلی
پنج‌شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

پروین اعتصامی

مست و هشیار (محتسب مستی به ره دید)

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت: ای دوست! این پیراهن است، افسار نیست!

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی

گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

گفت: می‌باید تو را تا خانهٔ قاضی برم

گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست

گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم

گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست؟

گفت: تا داروغه را گوییم، در مسجد بخواب

گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان

گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست

گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم

گفت: پوسیده‌ست، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه

گفت: در سر عقل باید، بی‌کلاهی عار نیست

گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی

گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست

گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را

گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

درباره‌ی این شعر

از شعرهای مناظره‌ای مشهور پروین اعتصامی (۱۲۸۵–۱۳۲۰)، که در قالبی طنزآمیز، ریاکاری و فساد مأموران حکومتی را نقد می‌کند.

معنی ساده

مأمور شهربانی (محتسب) مستی را در راه دید و یقه‌اش را گرفت. مست گفت: این پیراهن است، افسار نیست. محتسب گفت: مستی، برای همین افتان و خیزان راه می‌روی. مست گفت: تقصیر راه رفتن من نیست، راه ناهموار است. گفت: باید تو را نزد قاضی ببرم. گفت: صبح بیا، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست. گفت: خانه‌ی حاکم نزدیک است. گفت: از کجا معلوم حاکم خودش در میخانه نباشد؟ گفت: پنهانی دیناری بده و خلاص شو. گفت: کار شرع با پول نیست. در پایان محتسب گفت: باید آدم هشیار، مست را مجازات کند؛ و مست پاسخ داد: یک هشیار بیاور، اینجا هیچ‌کس هشیار نیست.

English translation

The inspector saw a drunk in the road and seized him by the collar. The drunk said, 'Friend, this is a shirt, not a halter.' He said, 'You are drunk — that is why you stagger as you walk.' He said, 'The fault is not in my walking; the road is not level.' He said, 'I must take you to the judge's house.' He said, 'Come back in the morning; the judge is not awake at midnight.' He said, 'The governor's house is near; let us go there.' He said, 'How do you know the governor is not in the tavern himself?' He said, 'Then sleep in the mosque until we tell the constable.' He said, 'The mosque is no sleeping place for wrongdoers.' He said, 'Slip me a coin quietly and be free.' He said, 'The work of the law is not a matter of coins.' He said, 'As a fine, I will take off your coat.' He said, 'It is rotten — nothing but a pattern of warp and weft.' He said, 'Don't you know your hat has fallen from your head?' He said, 'A head needs wisdom; there is no shame in having no hat.' He said, 'You drank too much, that is why you are beside yourself.' He said, 'Idle talker, it is not a question of little or much.' He said, 'A sober man must punish the drunk.' He said, 'Bring me a sober man — no one here is sober.'

پرسش‌های رایج

شعر «مست و هشیار (محتسب مستی به ره دید)» از کیست؟

این شعر از پروین اعتصامی است. از شعرهای مناظره‌ای مشهور پروین اعتصامی (۱۲۸۵–۱۳۲۰)، که در قالبی طنزآمیز، ریاکاری و فساد مأموران حکومتی را نقد می‌کند.

معنی شعر «مست و هشیار (محتسب مستی به ره دید)» چیست؟

مأمور شهربانی (محتسب) مستی را در راه دید و یقه‌اش را گرفت. مست گفت: این پیراهن است، افسار نیست. محتسب گفت: مستی، برای همین افتان و خیزان راه می‌روی. مست گفت: تقصیر راه رفتن من نیست، راه ناهموار است. گفت: باید تو را نزد قاضی ببرم. گفت: صبح بیا، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست. گفت: خانه‌ی حاکم نزدیک است. گفت: از کجا معلوم حاکم خودش در میخانه نباشد؟ گفت: پنهانی دیناری بده و خلاص شو. گفت: کار شرع با پول نیست. در پایان محتسب گفت: باید آدم هشیار، مست را مجازات کند؛ و مست پاسخ داد: یک هشیار بیاور، اینجا هیچ‌کس هشیار نیست.

اشعار معروف دیگر

بنی آدم اعضای یکدیگرند (سعدی) بشنو این نی چون شکایت می‌کند (مولوی) توانا بود هر که دانا بود (فردوسی) یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور (حافظ) این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد (خیام) از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن (خیام) اسرار ازل را نه تو دانی و نه من (خیام) میازار موری که دانه‌کش است (سعدی) ای ساربان آهسته رو (سعدی) دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند (حافظ) اگر آن ترک شیرازی (حافظ) الا یا ایها الساقی (حافظ) بوی جوی مولیان آید همی (رودکی) مرده بدم زنده شدم (مولوی) بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست (مولوی) درخت دوستی بنشان (حافظ) سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد (حافظ) ز دست دیده و دل هر دو فریاد (باباطاهر) بیا تا گل برافشانیم (حافظ) روز وصل دوستداران یاد باد (حافظ) ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست (خیام) ای کاش که جای آرمیدن بودی (خیام) این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست (مولوی) دوستان شرح پریشانی من گوش کنید (وحشی بافقی) یکی را که در بند بینی مخند (سعدی) بسی رنج بردم در این سال سی (فردوسی (منسوب))

منبع متن: پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴۲ - مست و هشیار در گنجور. معنی و ترجمه‌ی انگلیسی از تحریریه‌ی سرتیترها.