پرش به محتوای اصلی
پنج‌شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

حافظ

الا یا ایها الساقی

اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأساً و ناوِلْها

که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها

به بویِ نافه‌ای کآخِر صبا زان طُرّه بُگشاید

ز تابِ جَعدِ مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزلِ جانان چه امنِ عیش، چون هر دَم

جَرَس فریاد می‌دارد که بَربندید مَحمِل‌ها

به مِی سجّاده رنگین کُن گَرَت پیرِ مُغان گوید

که سالِک بی‌خبر نَبْوَد ز راه و رسمِ منزل‌ها

درباره‌ی این شعر

نخستین غزل دیوان حافظ. مصراع اول آن عربی است و گفته‌اند حافظ آن را از شعری عربی وام گرفته است.

معنی ساده

هان ای ساقی، جام را بگردان و به من بده؛ عشق در آغاز آسان به نظر آمد، اما دشواری‌ها پیش آمد. به امید بوی خوشی که سرانجام باد صبا از زلف یار بیاورد، چه دل‌ها که خون شد. در منزل یار چه آرامشی دارم، وقتی هر لحظه زنگ کاروان فریاد می‌زند که بار ببندید؟ اگر راهنمای دانا چیزی گفت، حتی اگر به ظاهر عجیب بود، بپذیر؛ رهرو باتجربه از راه و رسم منزل‌ها بی‌خبر نیست.

English translation

O cupbearer, pass the cup around and hand it to me, for love seemed easy at first, but then came the difficulties. In hope of the fragrance the breeze will at last release from those curls, what blood has filled the hearts from the twist of those musky locks! What peace can I find at the Beloved's lodging, when every moment the caravan bell cries out: Bind up your loads! If the elder of the tavern tells you to stain your prayer rug with wine, do so; the seasoned traveler is not unaware of the ways of the road.

پرسش‌های رایج

شعر «الا یا ایها الساقی» از کیست؟

این شعر از حافظ است. نخستین غزل دیوان حافظ. مصراع اول آن عربی است و گفته‌اند حافظ آن را از شعری عربی وام گرفته است.

معنی شعر «الا یا ایها الساقی» چیست؟

هان ای ساقی، جام را بگردان و به من بده؛ عشق در آغاز آسان به نظر آمد، اما دشواری‌ها پیش آمد. به امید بوی خوشی که سرانجام باد صبا از زلف یار بیاورد، چه دل‌ها که خون شد. در منزل یار چه آرامشی دارم، وقتی هر لحظه زنگ کاروان فریاد می‌زند که بار ببندید؟ اگر راهنمای دانا چیزی گفت، حتی اگر به ظاهر عجیب بود، بپذیر؛ رهرو باتجربه از راه و رسم منزل‌ها بی‌خبر نیست.

اشعار معروف دیگر

بنی آدم اعضای یکدیگرند (سعدی) بشنو این نی چون شکایت می‌کند (مولوی) توانا بود هر که دانا بود (فردوسی) یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور (حافظ) این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد (خیام) از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن (خیام) اسرار ازل را نه تو دانی و نه من (خیام) میازار موری که دانه‌کش است (سعدی) ای ساربان آهسته رو (سعدی) دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند (حافظ) اگر آن ترک شیرازی (حافظ) بوی جوی مولیان آید همی (رودکی) مرده بدم زنده شدم (مولوی) بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست (مولوی) مست و هشیار (محتسب مستی به ره دید) (پروین اعتصامی) درخت دوستی بنشان (حافظ) سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد (حافظ) ز دست دیده و دل هر دو فریاد (باباطاهر) بیا تا گل برافشانیم (حافظ) روز وصل دوستداران یاد باد (حافظ) ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست (خیام) ای کاش که جای آرمیدن بودی (خیام) این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست (مولوی) دوستان شرح پریشانی من گوش کنید (وحشی بافقی) یکی را که در بند بینی مخند (سعدی) بسی رنج بردم در این سال سی (فردوسی (منسوب))

منبع متن: حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱ در گنجور. معنی و ترجمه‌ی انگلیسی از تحریریه‌ی سرتیترها.