فهرست اشعار
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۱ سر گردان چند از من آن سرو خرامان بگذرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۲ جان مشتاقان زکوی دلستان چون بگذرد؟
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۳ لاله شبنم فریبت برگ گل را آب کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۴ خط لب لعل ترا بی آب نتوانست کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۵ چاره دل عقل پر تدبیر نتوانست کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۶ چرخ زنگاری مرا غمناک نتوانست کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۷ در غبار خط همان زلفش بود جویای دل
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۸ چاره غفلت دل آگاه نتوانست کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۴۹ عشق را پنهان دل دیوانه نتوانست کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۰ تا گلستان را نهال قامتش آباد کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۱ آنچه روی سخت من با سیلی استاد کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۲ مرگ نتواند به ارباب سخن بیداد کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۳ کاوش مژگان او دل را قیامت زار کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۴ مهر خاموشی مرا گنجینه اسرار کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۵ هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۶ هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۷ کعبه را دریافت هر کس خاطری معمور کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۸ خانه بر دوشی که سیر کوچه زنجیر کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵۹ هر که در گلشن چو شبنم چشم عبرت باز کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۰ روزه نزدیک است می باید کلوخ انداز کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۱ هر که در دنیای فانی زاد عقبی جمع کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۲ دل در آن زلف کمندانداز خود را جمع کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۳ گرچه ماه مصر را دامن زلیخا چاک کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۴ صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۵ سبزه خط دود از آن رخسار آتشناک کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۶ ذوق رسوایی مرا بیزار نام و ننگ کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۷ خاطر جمع مرا پیری پریشان حال کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۸ سیل اشک من بساط سبزه را پامال کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶۹ ساقی از یک جرعه می این بینوا را گرم کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۰ دین و دل در کار آن زلف دو تا خواهیم کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۱ عاقبت تسخیر آن سیمین بدن خواهیم کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۲ گرچه انفاس گرامی سینه صرف آه کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۳ شورش سودا مرا از قید تن آزاده کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۴ هر که چون آب روان آیینه خود ساده کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۵ تا عبیر افشانی زلف ترا نظاره کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۶ آب حیوان دید لعلت را و ایمان تازه کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۷ ناله نی بند بندم را زهم بیگانه کرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۸ یاد باد آن بی حقیقت را که یاد ما نکرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷۹ چاره سودای ما پند نصیحتگر نکرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۰ عمرها مشق جنون هر کس که چون مجنون نکرد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۱ آه سردی ناتوانان را به فریاد آورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۲ کوه را چون ابر، حکم او به رفتار آورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۳ مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۴ می شود دل مضطرب چون گریه ام زور آورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۵ عجز بر سر پنجه اقبال چون زور آورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۶ دیده چون تاب صفای آن بناگوش آورد؟
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۷ زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۸ عیبجو چندان که عیب از ما به در میآورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸۹ عیبجو چندان که عیب از ما به در میآورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۰ می برون زان چهره شاداب گل می آورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۱ از سر من مغز را سودا برون می آورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۲ هر که دل زان پنجه مژگان برون می آورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۳ خون ما را چرخ عاجزکش به دست زور خورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۴ لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۵ یار ما در پرده شب باده تنها می خورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۶ شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۷ چون ز باد آن زلف چون زنجیر بر هم می خورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۸ خون خود یوسف درون چاه کنعان می خورد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹۹ این جواب آن غزل صائب که راقم گفته است
- غزل شمارهٔ ۲۴۰۰ خون مردم را چون آب آن لعل میگون می خورد
متن اشعار به نقل از گنجور.