پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۸۵

عجز بر سر پنجه اقبال چون زور آورد

از شکرخند سلیمان روزی مور آورد

حاصل روی زمین بردار از یک کف زمین

هر سحرخیزی که بر دست دعا زور آورد

روز محشر چشمه کوثر به فریادش رسد

هر که وقت صبح جامی پیش مخمور آورد

گر نیندازم به پای عشق سر از بخل نیست

چون کسی جام سفالین پیش فغفور آورد؟

سر به پیش افکنده چوگان رفت از میدان برون

این سزای آن که بر افتادگان زور آورد

تنگ چشمان بر سر دنیا به هم دارند جنگ

از دهان مور بیرون دانه را مور آورد

عالم آب از سبک مغزان خورد بر یکدگر

بحر را باد مخالف بر سر شور آورد

عارفان مستغنی اند از زهد خشک زاهدان

کی عصا بینا برون از پنجه کور آورد؟

کوهکن را برق آتشدستیم دارد کباب

بیستون را تیشه ام در رقص چون طور آورد

دیده یعقوب می باید قماش حسن را

بوی پیراهن به هر چشمی کجا نور آورد؟

روزگاری شد که از مشق سخن افتاده ایم

کیست صائب فکر ما را بر سر شور آورد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۸۷زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۸۸عیب‌جو چندان که عیب از ما به در می‌آورد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۸۹عیب‌جو چندان که عیب از ما به در می‌آورد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۹۰می برون زان چهره شاداب گل می آورد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۹۱از سر من مغز را سودا برون می آورد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۹۲هر که دل زان پنجه مژگان برون می آورد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۹۳خون ما را چرخ عاجزکش به دست زور خورد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۹۴لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.