پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۹۱

از سر من مغز را سودا برون می آورد

زور این می پنبه از مینا برون می آورد

خرده از سنگین دلان نتوان به همواری گرفت

این شرر را آهن از خارا برون می آورد

کوچه زنجیر بن بست است در ظاهر، ولی

هر که رفت آنجا سر از صحرا برون می آورد

بر سبکباران بود موج خطر باد مراد

کف گلیم خویش از دریا برون می آورد

از تماشا دیده هر کس که بر عبرت بود

از حباب پوچ گوهرها برون می آورد

سر برآرد همچو سوزن از گریبان مسیح

رهروان را هر که خار از پا برون می آورد

از قضا نتوان به دست و پای کوشش شد خلاص

ماهیان را کی پر از دریا برون می آورد؟

خون ابر رحمت از لبهای خشک آید به جوش

باده را پیمانه از مینا برون می آورد

نامه شوق مرا هر کس گذارد در بغل

چون کبوتر بال و پر از پا برون می آورد

نیست صائب در زمین شور باران را اثر

از کدورت کی مرا صهبا برون می آورد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۹۳خون ما را چرخ عاجزکش به دست زور خورد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۹۴لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۹۵یار ما در پرده شب باده تنها می خورد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۹۶شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خورد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۹۷چون ز باد آن زلف چون زنجیر بر هم می خورد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۹۸خون خود یوسف درون چاه کنعان می خورد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۹۹این جواب آن غزل صائب که راقم گفته است
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۰۰خون مردم را چون آب آن لعل میگون می خورد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.