پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۰۰

خون مردم را چون آب آن لعل میگون می خورد

آب را نتوان چنین خوردن که او خون می خورد

عشق مجنون را به خلوتگاه وحدت برده است

ناقه لیلی عبث گردی به هامون می خورد

پای لیلی را نگارین می کند خوناب درد

گر به سنگی در بیابان پای مجنون می خورد

برگ سبزی نیستم ممنون چرخ و انجمش

مرغ در کنج قفس روزی ز بیرون می خورد

(سرو دلگیرست از بدگویی مرغان باغ

هر چه ناموزون بود بر طبع موزون می خورد)

تا زماه نو فلک آرد لب نانی به دست

از شفق هر شام صائب غوطه در خون می خورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۰۲غیر را در بزم خاص آن سیم‌تن می‌پرورد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۰۳مست ما امروز نقش تازه‌ای بر آب زد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۰۴از عرق آتش به جانم آن گل سیراب زد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۰۵هر که پشت پای چون شبنم به آب و رنگ زد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۰۶هر که بر دار فنا مردانه پشت پا نزد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۰۷خاطر آزرده را سیر گلستان می گزد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۰۸من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۰۹بی‌علایق چون شود سالک به منزل می‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.