پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۰۸

من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد؟

آه صبح و گریه شبها به فریادم رسد

دامن صحرا نبرد از چهره ام گرد ملال

می روم چون سیل تا دریا به فریادم رسد

از سواد شهر خاکسترنشین شد اخگرم

کو جنون تا دامن صحرا به فریادم رسد

کوه غم شد آب از فریاد عالمسوز من

کیست دیگر در دل شبها به فریادم رسد؟

جوش گل را گوش عاشق نغمه من مانده کرد

ناله بلبل کجا تنها به فریادم رسد

می روم از خویش بیرون پایکوبان چون سپند

تا کجا آن آتشین سیما به فریادم رسد

می توانم روز محشر شد شفیع عالمی

ناله امروز اگر فردا به فریادم رسد

در بیابانی که از گم کرده راهان است خضر

چشم آن دارم که نقش پا به فریادم رسد

تیزتر شد آتشم از نغمه خشک رباب

تن زنم تا قلقل مینا به فریادم رسد

شعله آواز، صائب برق زنگار دل است

مطربی کو تا درین سودا به فریادم رسد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۱۰بیشتر دست سبکباران به منزل می‌رسد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۱۱از حریص افزون به قانع فیض احسان می‌رسد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۱۲بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۱۳از گرفتاری دلم فارغ زپیچ و تاب شد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۱۴دل ز پیکان در تن من بیضه فولاد شد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۱۵تا تو رفتی عالم روشن به چشمم تار شد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۱۶بر من از روشندلی وضع جهان هموار شد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۱۷از ملامت عاقبت مجنون بیابان گیر شد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.