پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۰۳

مست ما امروز نقش تازه‌ای بر آب زد

شیشه می را به طاق ابروی محراب زد

چون بر آرم سر میان خاک و خون غلتیدگان؟

بال من سیلی به روی خنجر قصاب زد

صبح بیداری ندارد در پی این خواب گران

ورنه طوفان بارها بر روی بختم آب زد

چون صدف در دامن خود گوهر مقصود یافت

هر که گرد خویش دوری چند چون گرداب زد

خضر و سیر ظلمت و آب حیات افسانه است

تازه شد هر کس شراب کهنه در مهتاب زد

نیست راه خار در پیراهن عریان تنی

شعله آفت سر از خاکستر سنجاب زد

شعله خوی تو دست آورد بیرون ز آستین

سیلی بی‌طاقتی بر چهره‌ی سیماب زد

صائب از بس ساده لوحی بر خیال عارضش

بوسه‌ها از دور امشب بر رخ مهتاب زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۰۵هر که پشت پای چون شبنم به آب و رنگ زد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۰۶هر که بر دار فنا مردانه پشت پا نزد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۰۷خاطر آزرده را سیر گلستان می گزد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۰۸من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۰۹بی‌علایق چون شود سالک به منزل می‌رسد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۱۰بیشتر دست سبکباران به منزل می‌رسد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۱۱از حریص افزون به قانع فیض احسان می‌رسد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۱۲بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.