پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۹۹

این جواب آن غزل صائب که راقم گفته است

تیغ دایم آب در جو دارد و خون می خورد

خون عاشق را چو آب آن لعل میگون می خورد

آب را نتوان چنین خوردن که او خون می خورد

هر که روی دست از اقبال گردون می خورد

از تنک ظرفی شراب از جام وارون می خورد

ترکتاز عشق از مجنون برآورده است گرد

محمل لیلی عبث گردی به هامون می خورد

نیست دامنگیر چون خون حلال ما، چرا

خون ما را در لباس آن جامه گلگون می خورد

می توان از آب تیغ آمد سلامت بر کنار

وای بر آن کس که بر دلهای پرخون می خورد

کشتی سنگین رکاب از گل نمی یابد خلاص

در ضمیر خاک آخر غوطه قارون می خورد

از گداز عشق مشت استخوانی گشته است

رم چرا چندین سگ لیلی زمجنون می خورد

دوستی از لشکر بیگانه می دارد طمع

بهر ترطیب دماغ آن کس که افیون می خورد

استعانت جوید از سیلاب در تعمیر تن

هر که از خاکی نهادان باده افزون می خورد

می شود هر ناگوار از کنج عزلت خوشگوار

باده ناب از خم خالی فلاطون می خورد

خون نگردد شیر تا بیرون نمی آید زپوست

تا به زندان رحم باشد جنین خون می خورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۰۱گر به ظاهر جسم را روشن گهر می پرورد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۰۲غیر را در بزم خاص آن سیم‌تن می‌پرورد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۰۳مست ما امروز نقش تازه‌ای بر آب زد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۰۴از عرق آتش به جانم آن گل سیراب زد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۰۵هر که پشت پای چون شبنم به آب و رنگ زد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۰۶هر که بر دار فنا مردانه پشت پا نزد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۰۷خاطر آزرده را سیر گلستان می گزد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۰۸من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.