پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۹۶

شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خورد

حاصل این بوستان را چشم شبنم می خورد

می خورم خون از سفال و لب به دندان می گزم

وای بر آن کس که می از ساغر جم می خورد

باده لعلی نهان در سنگ اگر گردد رواست

در چنین عهدی که آدم خون آدم می خورد

شعله خاشاک را پا در رکاب رحلت است

گرمی هنگامه خط زود بر هم می خورد

لطف حق در سنگ روزی می رساند بی دریغ

بهر روزی آدمی چندین چرا غم می خورد؟

فیض اهل جود یکسان است در موت و حیات

کاروان روزی همان از خاک حاتم می خورد

پشت بر گل کرد شبنم، دید تا خورشید را

صحبت زود آشنایان زود بر هم می خورد

غوطه در خون شفق زد ماه نو تا رزق یافت

کیست کز گردون لب نانی مسلم می خورد؟

موج بی پروا زتعمیر حباب آسوده است

کی غم دلهای ما آن زلف پرخم می خورد؟

گر نگیرد پنجه اش را سیر چشمیهای حسن

تیغ او خون دو عالم را به یک دم می خورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۹۸خون خود یوسف درون چاه کنعان می خورد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۹۹این جواب آن غزل صائب که راقم گفته است
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۰۰خون مردم را چون آب آن لعل میگون می خورد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۰۱گر به ظاهر جسم را روشن گهر می پرورد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۰۲غیر را در بزم خاص آن سیم‌تن می‌پرورد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۰۳مست ما امروز نقش تازه‌ای بر آب زد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۰۴از عرق آتش به جانم آن گل سیراب زد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۰۵هر که پشت پای چون شبنم به آب و رنگ زد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.