پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۹۰

می برون زان چهره شاداب گل می آورد

از زمین پاک بیرون آب گل می آورد

چون کتان تاب وصالم نیست، ورنه بی طلب

بهر جیب و دامنم مهتاب گل می آورد

باده را موقوف فصل گل مکن کز خرمی

هر قدر باید شراب ناب گل می آورد

می شود روشن چراغ خاکساران عاقبت

بر مزار بیکسان مهتاب گل می آورد

از خجالت آب چون شبنم شود آن ساده دل

کز چمن در حلقه احباب گل می آورد

نیست دربار من خونین جگر جز لخت دل

در کنار از کشتیم گرداب گل می آورد

هر که افتاده است صادق در محبت همچو صبح

در کنار از مهر عالمتاب گل می آورد

نیست ممکن گل نچیند عاشق از بیطاقتی

رشته در آغوش پیچ و تاب گل می آورد

اشک و آه ماست بی حاصل، وگرنه از چمن

باد بوی گل برون و آب گل می آورد

زاهدی را کان بهشتی روی باشد در نظر

در زمستان صائب از محراب گل می آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۹۲هر که دل زان پنجه مژگان برون می آورد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۹۳خون ما را چرخ عاجزکش به دست زور خورد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۹۴لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۹۵یار ما در پرده شب باده تنها می خورد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۹۶شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خورد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۹۷چون ز باد آن زلف چون زنجیر بر هم می خورد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۹۸خون خود یوسف درون چاه کنعان می خورد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۹۹این جواب آن غزل صائب که راقم گفته است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.