پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۸۷

زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد

لاله خونگرم خاکستر به دامان آورد

آسمان سست پی مرد شکوه عشق نیست

رخش می باید که رستم را به میدان آورد

سخت می ترسم که آخر نارساییهای شرم

تشنه ام بیرون از آن چاه زنخدان آورد

بر سر بالین من هر شب خیال زلف او

دسته دسته سنبل خواب پریشان آورد

بوی پیراهن غباری از دل ما بر نداشت

جذبه ای خواهم که یوسف را به کنعان آورد

گریه ها در پرده دارد عیشهای بی گمان

خنده بی اختیار برق، باران آورد

عشق شورانگیز پیش از آسمان آمد پدید

میزبان اول نمکدان بر سر خوان آورد

اینقدر گوهر زدریای معانی برکنار

صائب از عشق سخن سنجان کاشان آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۸۹عیب‌جو چندان که عیب از ما به در می‌آورد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۹۰می برون زان چهره شاداب گل می آورد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۹۱از سر من مغز را سودا برون می آورد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۹۲هر که دل زان پنجه مژگان برون می آورد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۹۳خون ما را چرخ عاجزکش به دست زور خورد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۹۴لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۹۵یار ما در پرده شب باده تنها می خورد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۹۶شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خورد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.