پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۶۲

دل در آن زلف کمندانداز خود را جمع کرد

کبک من در چنگل شهباز خود را جمع کرد

از قفس بال و پر ما را گشادی گر نشد

اینقدر شد کز پی پرواز خود را جمع کرد

بوی گل شد زیر چندین پرده رسوای جهان

در دل صدپاره ام چون راز خود را جمع کرد؟

غنچه شو کزآفت گلچین سر خود را رهاند

هر گلی کز بیم دست انداز خود را جمع کرد

نیست در دریای بی آرام کشتی را قرار

چون توان در عالم ناساز خود را جمع کرد؟

راز صائب در زمان بیخودی رسوا نشد

بوی می در شیشه سرباز خود را جمع کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۶۴صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۶۵سبزه خط دود از آن رخسار آتشناک کرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۶۶ذوق رسوایی مرا بیزار نام و ننگ کرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۶۷خاطر جمع مرا پیری پریشان حال کرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۶۸سیل اشک من بساط سبزه را پامال کرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۶۹ساقی از یک جرعه می این بینوا را گرم کرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۷۰دین و دل در کار آن زلف دو تا خواهیم کرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۷۱عاقبت تسخیر آن سیمین بدن خواهیم کرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.