پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۷۱

عاقبت تسخیر آن سیمین بدن خواهیم کرد

چشم چون دستار خود را پیرهن خواهیم کرد

دامن یوسف به دست پاک ما خواهد فتاد

بر زلیخا مصر را بیت الحزن خواهیم کرد

پرده های چشم خون آلود را چون برگ گل

در گریبان نسیم پیرهن خواهیم کرد

پرده فانوس را چون بال خود خواهیم سوخت

دست در آغوش شمع سیمتن خواهیم کرد

عمر اگر باشد، غبار دور گرد خویش را

سرمه چشم و عبیر پیرهن خواهیم کرد

می کشد چوگان ما گوی سعادت را به خویش

دستبازیها به آن سیب ذقن خواهیم کرد

نیست بی یاران گوارا باده های چون عقیق

چون سهیل این جرعه در کار یمن خواهیم کرد

دامن ما کعبه جویان خاک نتواند گرفت

جامه احرامی خود از کفن خواهیم کرد

نور خورشیدیم، نعل سیر ما در آتش است

تا نپنداری که در غربت وطن خواهیم کرد

چون زغربت باز گردیم، از نواهای غریب

حلقه ها در گوش یاران وطن خواهیم کرد

هر کسی را چون قدح دوری است در بزم سخن

نوبت ما چون رسد صائب سخن خواهیم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۷۳شورش سودا مرا از قید تن آزاده کرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۷۴هر که چون آب روان آیینه خود ساده کرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۷۵تا عبیر افشانی زلف ترا نظاره کرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۷۶آب حیوان دید لعلت را و ایمان تازه کرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۷۷ناله نی بند بندم را زهم بیگانه کرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۷۸یاد باد آن بی حقیقت را که یاد ما نکرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۷۹چاره سودای ما پند نصیحتگر نکرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۸۰عمرها مشق جنون هر کس که چون مجنون نکرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.