پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۴۵

چاره دل عقل پر تدبیر نتوانست کرد

خضر این ویرانه را تعمیر نتوانست کرد

در کنار خاک عمر ما به خون خوردن گذشت

مادر بی‌مهر خون را شیر نتوانست کرد

راز ما از پرده دل عاقبت بیرون فتاد

غنچه بوی خویش را تسخیر نتوانست کرد

گرچه خط داد سخن در مصحف روی تو داد

نقطه خال ترا تفسیر نتوانست کرد

محو شد هر کس که دید آن چشم خواب آلود را

هیچ کس این خواب را تعبیر نتوانست کرد

بی سرانجامی و موزونی هم آغوش همند

سرو رخت خویش را تغییر نتوانست کرد

در نگیرد صحبت پیر و جوان با یکدگر

با کمان یک دم مدارا تیر نتوانست کرد

نعمت عالم حریف اشتهای حرص نیست

چشم موری را سلیمان سیر نتوانست کرد

حلقه در از درون خانه باشد بیخبر

مطلب دل را زبان تقریر نتوانست کرد

آن شکار لاغرم کز ناتوانی خون من

رنگ آب تیغ را تغییر نتوانست کرد

با بلای آسمانی پنجه کردن مشکل است

برق را منع از نیستان شیر نتوانست کرد

از ته دل هیچ کس صائب درین بستانسرا

خنده ای چون غنچه تصویر نتوانست کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۴۷در غبار خط همان زلفش بود جویای دل
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۴۸چاره غفلت دل آگاه نتوانست کرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۴۹عشق را پنهان دل دیوانه نتوانست کرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۵۰تا گلستان را نهال قامتش آباد کرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۵۱آنچه روی سخت من با سیلی استاد کرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۵۲مرگ نتواند به ارباب سخن بیداد کرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۵۳کاوش مژگان او دل را قیامت زار کرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۵۴مهر خاموشی مرا گنجینه اسرار کرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.