پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۴۴

خط لب لعل ترا بی آب نتوانست کرد

نقش، کم آب از عقیق ناب نتوانست کرد

سوخت خط هر چند در افسانه پردازی نفس

فتنه چشم ترا در خواب نتوانست کرد

بیقراری می شود در گوهر افزون آب را

وصل درمان دل بیتاب نتوانست کرد

دل نیاسود از تپیدن یک نفس در سینه ام

جای خود را گرم این سیماب نتوانست کرد

پرده خوابش زبیداری فزونتر می شود

هر که ترک عالم اسباب نتوانست کرد

زیر گردون عمر ما بگذشت در سرگشتگی

موج لنگر در دل گرداب نتوانست کرد

بر لب آب حیات از تشنگی جان می دهد

گرم رفتاری که دل را آب نتوانست کرد

چون به آب زندگی نسبت کنم می را، که او

تشنه ای را بیشتر سیراب نتوانست کرد

روی گرمی از فلک هرگز نصیب ما نشد

پشت ما را گرم این سنجاب نتوانست کرد

از اجل پروا نمی باشد دل بیدار را

چشم انجم را کسی در خواب نتوانست کرد

چاره داغ دل پروانه جانباز را

مرهم کافوری مهتاب نتواست کرد

آه ما از پستی این خاکدان در دل شکست

شمع قامت راست در محراب نتوانست کرد

تا دل دریای وحدت صائب از بیطاقتی

هیچ جا آرام چون سیلاب نتوانست کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۴۶چرخ زنگاری مرا غمناک نتوانست کرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۴۷در غبار خط همان زلفش بود جویای دل
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۴۸چاره غفلت دل آگاه نتوانست کرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۴۹عشق را پنهان دل دیوانه نتوانست کرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۵۰تا گلستان را نهال قامتش آباد کرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۵۱آنچه روی سخت من با سیلی استاد کرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۵۲مرگ نتواند به ارباب سخن بیداد کرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۵۳کاوش مژگان او دل را قیامت زار کرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.