پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۸۱

آه سردی ناتوانان را به فریاد آورد

باد چون شیر این نیستان را به فریاد آورد

حسن نازکدل ندارد طاقت تمکین عشق

بلبل خامش گلستان را به فریاد آورد

گریه بر عاشق گوارا نیست در شبهای وصل

ابر بی هنگام دهقان را به فریاد آورد

از گرانجانان کاهل جسم دارد شکوه ها

پای خواب آلود دامان را به فریاد آورد

از مغیلان گرچه می نالند دایم رهروان

پای گرم ما مغیلان را به فریاد آورد

دارد از چوب گدا قفل دهان سگ کلید

دیدن سایل خسیسان را به فریاد آورد

بار درد خویش را صائب اگر بیرون دهم

کوه و صحرا و بیابان را به فریاد آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۸۳مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۸۴می شود دل مضطرب چون گریه ام زور آورد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۸۵عجز بر سر پنجه اقبال چون زور آورد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۸۶دیده چون تاب صفای آن بناگوش آورد؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۸۷زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۸۸عیب‌جو چندان که عیب از ما به در می‌آورد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۸۹عیب‌جو چندان که عیب از ما به در می‌آورد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۹۰می برون زان چهره شاداب گل می آورد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.