پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی

قدسی مشهدی

رباعیات

۶۵۱ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ درد از طفلی لازمه هر فردست
  2. شمارهٔ ۱۲۲ چشمم به سرشک لاله‌گون خرسندست
  3. شمارهٔ ۱۲۳ چون لاله به دشت گرچه دل خرسندست
  4. شمارهٔ ۱۲۴ امید به عقل، چون ثمر از بیدست
  5. شمارهٔ ۱۲۵ با آن که چو مهر، یار تنها گذرست
  6. شمارهٔ ۱۲۶ از گریه و درد دیده را کی خطرست؟
  7. شمارهٔ ۱۲۷ ای آن که به وحدت خردت راهبرست
  8. شمارهٔ ۱۲۸ هرچند دلت مومن و نفست گبرست
  9. شمارهٔ ۱۲۹ پیش از خبر آیی نفسی، خوب‌ترست
  10. شمارهٔ ۱۳۰ هرچند که عصیان تو عالم‌گیرست
  11. شمارهٔ ۱۳۱ دل خود به هوای دوست در پروازست
  12. شمارهٔ ۱۳۲ تا مهر تو در سینه صد چاک نشست
  13. شمارهٔ ۱۳۳ ای مهر، چو صبح، خانه زاد نفست
  14. شمارهٔ ۱۳۴ پروردن عشق با خرد هر دو نکوست
  15. شمارهٔ ۱۳۵ عالم همه پرتوی بود از رخ دوست
  16. شمارهٔ ۱۳۶ زاهد گوید کلامم از دفتر توست
  17. شمارهٔ ۱۳۷ ای عشق که جنگ عالمی بر سر توست
  18. شمارهٔ ۱۳۸ مغزم ختن از نسیم پیراهن توست
  19. شمارهٔ ۱۳۹ وسعت‌گه دهر تنگ از تنگی توست
  20. شمارهٔ ۱۴۰ خورشید به تابش ضیایی گروست
  21. شمارهٔ ۱۴۱ زان روز که زاهد به ریا پی برده‌ست
  22. شمارهٔ ۱۴۲ عمری‌ست که یار درد من افزوده‌ست
  23. شمارهٔ ۱۴۳ قومی که شناسند تعلق با کیست
  24. شمارهٔ ۱۴۴ بر غفلت خویش بایدت زار گریست
  25. شمارهٔ ۱۴۵ بهتر ز نبی ز سر حق آگه کیست
  26. شمارهٔ ۱۴۶ با آن که ز بیداد تو بایست گریست
  27. شمارهٔ ۱۴۷ نشنیده خرد که عشق را کالا چیست
  28. شمارهٔ ۱۴۸ کس را چه خبر که عالم بالا چیست
  29. شمارهٔ ۱۴۹ در سینه دلت کام چه می‌داند چیست
  30. شمارهٔ ۱۵۰ ویرانه شدی، گمان آبادی چیست
  31. شمارهٔ ۱۵۱ ای مست و خراب، لاف مخموری چیست
  32. شمارهٔ ۱۵۲ آن کز قلمش نقش بت چین اثری‌ست
  33. شمارهٔ ۱۵۳ قدسی ز جهان مرا کناری کافی‌ست
  34. شمارهٔ ۱۵۴ گر عقل رمید، عشق دلبر باقی‌ست
  35. شمارهٔ ۱۵۵ در دیده عارفان گل و بید یکی‌ست
  36. شمارهٔ ۱۵۶ در پیش تو دیوانه و فرزانه یکی‌ست
  37. شمارهٔ ۱۵۷ آن گل که وفای بلبلانش حالی‌ست
  38. شمارهٔ ۱۵۸ در ساغر من مِی طلبی را جا نیست
  39. شمارهٔ ۱۵۹ در عشق مگو که همنفس پیدا نیست
  40. شمارهٔ ۱۶۰ با هر نفسی، فیض دم یاران نیست
  41. شمارهٔ ۱۶۱ با آن که سبک‌تری ز تو در دین نیست
  42. شمارهٔ ۱۶۲ در خلوت عرفات تو کس را ره نیست
  43. شمارهٔ ۱۶۳ چون قافله از وادی مجنون بگذشت
  44. شمارهٔ ۱۶۴ دانی که چرا قضا چو نقش تو نگاشت
  45. شمارهٔ ۱۶۵ گر نخل نشانده‌ای ثمر خواهی داشت
  46. شمارهٔ ۱۶۶ تا بود هوس، به دل قرارم نگذاشت
  47. شمارهٔ ۱۶۷ شب بی تو مرا به ناله و سوز گذشت
  48. شمارهٔ ۱۶۸ بس مرد که از تندی خود رسوا گشت
  49. شمارهٔ ۱۶۹ نتوان گهر راز به هر مثقب سفت
  50. شمارهٔ ۱۷۰ روزی صوفی در تصوف می‌سفت
  51. شمارهٔ ۱۷۱ تا کی گویی فلانی این گوهر سفت
  52. شمارهٔ ۱۷۲ آنم که به من هیچ‌کس الفت نگرفت
  53. شمارهٔ ۱۷۳ هر دل که ازو عشق شماری نگرفت
  54. شمارهٔ ۱۷۴ جز عشق تو غم از دل غمناک نرُفت
  55. شمارهٔ ۱۷۵ تا هست سخن، سخن‌سرا خواهد گفت
  56. شمارهٔ ۱۷۶ ای کرده هوای معصیت پامالت
  57. شمارهٔ ۱۷۷ قدسی خوش باد و خوش‌تر از خوش حالت
  58. شمارهٔ ۱۷۸ هرچند به ملک تن بود صاحب تاج
  59. شمارهٔ ۱۷۹ دانی ز چه بی‌حجاب می‌خندد صبح
  60. شمارهٔ ۱۸۰ خون شد جگر امشبم ز نادیدن صبح

متن اشعار به نقل از گنجور.