فهرست اشعار
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۱ بادهٔ گلرنگ شو یا شیشهٔ بیرنگ باش
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۲ از زمین دامن بیفشان همسفر با ماه باش
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۳ گاه در پای خم و گه بر سر سجاده باش
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۴ چشم و گوش و لب ببند، از شور و شر آسوده باش
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۵ روشناسِ اهلِ مشرب چون درِ میخانه باش
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۶ در گلستان بلبل و در انجمن پروانه باش
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۷ پیش میخواران سبک چون پنبه مینا مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۸ تاتوان دزدید سر در جیب خود سرور مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۶۹ می کشی چون با حریفان باده لایعقل مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۰ از خدا در عهد پیری یک زمان غافل مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۱ از خدنگ آه پیران ای جوان غافل مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۲ از هوسناکی گران برخاطر دوران مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۳ روح قدسی، بیش ازین درتنگنای تن مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۴ چون ترا مسکن میسر شد پی تزیین مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۵ چون ترا مسکن میسر شد تزیین مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۶ دل ز تن چون دور شد وامی شود غمگین مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۷ عاشقان را مغز در سر گر نباشد گو مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۸ ظاهر مردان به زیور گر نباشد گو مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۷۹ هست چون دلبر به جا، دل گر نباشد گو مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۰ شمع بر خاک شهیدان گر نباشد گو مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۱ خانه دنیا به سامان گر نباشد گو مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۲ خال بر رخسار جانان گرنباشد گو مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۳ دیده ما گرز خون رنگین نباشد گومباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۴ چهره زرین چو باشد مخزن زر گومباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۵ چون بود گلچهره ساقی باده رنگین گو مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۶ جسم اگر ازیکدگر ریزد غباری گو مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۷ گر نباشم من غبار آستانی گو مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۸ عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۸۹ یوسف من بیش ازین در چاه ظلمانی مباش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۰ ناز پروردی که من گردیدهام پروانهاش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۱ رنگ می بازد زنام بوسه یاقوت لبش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۲ هرکه وقت صبح درساغر شرابی نیستش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۳ هرکه درمد نظر نازک میانی نیستش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۴ گرنبیند همچو نرگس زیر پا می زیبدش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۵ هرکه زین گلشن لبی خندانتر از گل بایدش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۶ خیره می سازد نظر را در قبا سیمین برش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۷ در سر زینت خودآرا می رود آخر سرش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۸ هرکه از داغ نهان عشق سوزد پیکرش
- غزل شمارهٔ ۴۸۹۹ گه درون خرقه گاهی درکفن میجویمش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۰ گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۱ آن که دارم در نظر دامن به کف پیچیدنش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۲ می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۳ پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۴ تا به همواری برآید کار درتندی مکوش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۵ می کند دست نوازش هم دل ما راخموش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۶ میکند جان درتن امید، لعل باده نوش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۷ با تن خاکی، نظر زان عالم روشن بپوش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۸ خون ما ازروی آتشناک می آید به جوش
- غزل شمارهٔ ۴۹۰۹ می زدم با یاد ابرویش شراب ناب خوش
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۰ می شود تعجیل عمر از غفلت سرشار بیش
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۱ در غریبی تابه چند افتدکسی ازیادخویش؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۲ کاش میدیدی به چشم عاشقان رخسار خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۳ برگ عیش من بود رنگینی افکار خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۴ زیر یک پیراهن از یکرنگیم با یار خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۵ نیست رزقم تیر تخشی چون کمان ازتیر خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۶ جوهر ذاتی نمی خواهد ز کس اکسیر خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۷ کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۸ برنمی آیم به تسکین دل خودکام خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۹ هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش
- غزل شمارهٔ ۴۹۲۰ می تراشم رزق خود چون تیر از پهلوی خویش
متن اشعار به نقل از گنجور.