پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۶۸

تاتوان دزدید سر در جیب خود سرور مباش

می توان گردید تا از پیروان رهبر مباش

تا کسی انگشت نگذارد به حرفت چون قلم

خودحسابی پیشه خود ساز، سر دفتر مباش

در حضور اهل دل چون گل سراپا گوش شو

پیش اهل حال چون سوسن زبان یکسر مباش

از زبان خوش چو جوهر ریشه در دلها دوان

تشنه خون کسان چون تیغ بدگوهر مباش

تیغ را جوهر بود به از نیام زرنگار

گر ز ارباب کمالی، بسته زیور مباش

تشنگان رامی دهد تسکین به آب خشک خویش

در مروت از عقیق سنگدل کمتر مباش

تیرگی در آستین دارد لباس عاریت

چون مه ناقص به نور دیگری انور مباش

سکه از بهر روایی پشت بر زر کرده است

زاهدان را معتقد از ترک سیم و زر مباش

می توان تا شد بیابان مرگ از درد طلب

نقش بالین و غبار خاطر بستر مباش

صبح نزدیک است، نور شمع می گیرد هوا

بیش ازین ای بیخبر در بند بال و پر مباش

گر درین دریا نگردی بال و پر چون بادبان

سنگ راه کشتی سیار چون لنگر مباش

تا به خون خود نسازی تشنه صائب خلق را

از رگ گردن به چشم مردمان نشتر مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۷۰از خدا در عهد پیری یک زمان غافل مباش
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۷۱از خدنگ آه پیران ای جوان غافل مباش
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۷۲از هوسناکی گران برخاطر دوران مباش
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۷۳روح قدسی، بیش ازین درتنگنای تن مباش
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۷۴چون ترا مسکن میسر شد پی تزیین مباش
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۷۵چون ترا مسکن میسر شد تزیین مباش
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۷۶دل ز تن چون دور شد وامی شود غمگین مباش
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۷۷عاشقان را مغز در سر گر نباشد گو مباش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.