پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۷۲

از هوسناکی گران برخاطر دوران مباش

از فضولی بارصاحبخانه چون مهمان مباش

تا درایام خزان برگ و نوایی با شدت

در بهاران غافل ازاحوال بی برگان مباش

خجلت روی زمین ازتشنه جانان می کشی

در ریاض آفرینش ابر بی باران مباش

آیه نومیدی سایل مشو از چوب منع

مانع آمد شد محتاج چون دربان مباش

سیم وزر را نیست چون سیماب دریک جا قرار

چون صدف در فکر جمع گوهر غلطان مباش

می توان تااز قناعت سنگ بستن برشکم

روز و شب چون آسیا درفکر آب ونان مباش

از تمامی ماه رادیدی که چون باریک شد؟

بر کمال خویشتن ازسادگی نازان مباش

نعمت الوان ثمر غمهای گوناگون دهد

خون دل خور درتلاش نعمت الوان مباش

برنمی آری اگر دست حمایت ز آستین

از هواجویی به شمع زندگی دامان مباش

نیست چون از روشنی جز اشک و آهی حاصلت

همچو شمع صبحدم برزندگی لرزان مباش

چرخ نیلی حلقه ماتم بودبر غافلان

تا درین ماتم سرایی یک نفس خندان مباش

از وصال سست پیوندان بریدن نعمتی است

دلگران درپیری از افتادن دندان مباش

عدل بخشد پادشاهان راحیات جاودان

چون سکندر درتلاش چشمه حیوان مباش

نیل چشم زخم می باید کمال حسن را

دلگران ای ماه مصر از سیلی اخوان مباش

باش صائب در تلاش شاهدان معنوی

نیستی آیینه، درهر صورتی حیران مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۷۴چون ترا مسکن میسر شد پی تزیین مباش
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۷۵چون ترا مسکن میسر شد تزیین مباش
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۷۶دل ز تن چون دور شد وامی شود غمگین مباش
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۷۷عاشقان را مغز در سر گر نباشد گو مباش
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۷۸ظاهر مردان به زیور گر نباشد گو مباش
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۷۹هست چون دلبر به جا، دل گر نباشد گو مباش
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۸۰شمع بر خاک شهیدان گر نباشد گو مباش
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۸۱خانه دنیا به سامان گر نباشد گو مباش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.