پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۷۸

ظاهر مردان به زیور گر نباشد گو مباش

حلقه بیرون در گر زر نباشد گو مباش

رخنه‌های دام، فتح‌الباب صید بسته است

سینه ما را رفوگر گر نباشد گو مباش

حلقه زنجیر اگر از هم بریزد گو بریز

کار دنیا را نظامی گر نباشد گو مباش

بی‌زبانی آیه رحمت بود درشان جهل

طفل را در دست اگر خنجر نباشد گو مباش

در عقیق بی‌نیازی هست آب صد محیط

نم اگر در قلزم اخضر نباشد گو مباش

چون صدف در پرده دل اشک باریدن خوش است

گر به ظاهر چشم عاشق تر نباشد گو مباش

از تپیدن می‌توان کوتاه کرد این راه را

قوت پرواز اگر در پر نباشد گو مباش

سایه بیدست، آه سرد اهل جرم را

سایه گر در عرصه محشر نباشد گو مباش

خازن گنج گهر را خلق خوش دام بلاست

در بساط بحر اگر عنبر نباشد گو مباش

از گداز جسم، خون خویش خوردن غافلی است

درد اگر در باده احمر نباشد گو مباش

سوده یاقوت سازد پرتو می مغز را

می‌کشان را تاج گوهر گر نباشد گو مباش

تخم امیدی ندارم تا کنم باران طلب

آب اگر در دیده اختر نباشد گو مباش

از تماشا به ندارد حاصلی دنیای خشک

صورت دیوار اگر در بر نباشد گو مباش

خوابگاه نرم، صائب سنگ راه رهروست

بستر و بالین ما گر پر نباشد گو مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۸۰شمع بر خاک شهیدان گر نباشد گو مباش
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۸۱خانه دنیا به سامان گر نباشد گو مباش
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۸۲خال بر رخسار جانان گرنباشد گو مباش
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۸۳دیده ما گرز خون رنگین نباشد گومباش
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۸۴چهره زرین چو باشد مخزن زر گومباش
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۸۵چون بود گلچهره ساقی باده رنگین گو مباش
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۸۶جسم اگر ازیکدگر ریزد غباری گو مباش
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۸۷گر نباشم من غبار آستانی گو مباش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.