پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۸۶

جسم اگر ازیکدگر ریزد غباری گو مباش

روح اگر ازتن هواگیرد بخاری گو مباش

برنیاید صبح راگر دست مهر از آستین

بردل آفاق دست رعشه داری گو مباش

گر زجولان باز ماند آسمان طفل طبع

خاکدان دهر را دامن سواری گو مباش

گر نباشد آسمان و ثابت و سیار او

گلخن ایجاد را دود وشراری گو مباش

از زمین و آسمان عالم اگر خالی شود

برسر گور خرابی سوکواری گو مباش

ما حریف برق جانسوز حوادث نیستیم

مزرع امید ما را نوبهاری گومباش

نفس رادر دست اگر نبود عنان اختیار

درکف بدمست تیغ آبداری گو مباش

دست ما خالی اگر باشد ز دنیای خسیس

یوسف گل پیرهن رامشت خاری گو مباش

گر چراغ مه شود بر چرخ مینایی خموش

کرم شب تابی میان سبزه زاری گو مباش

نیست صائب شکوه ای از ساده لوحیها مرا

برید بیضای من نقش و نگاری گو مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۸۸عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباش
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۸۹یوسف من بیش ازین در چاه ظلمانی مباش
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۹۰ناز پروردی که من گردیده‌ام پروانه‌اش
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۹۱رنگ می بازد زنام بوسه یاقوت لبش
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۹۲هرکه وقت صبح درساغر شرابی نیستش
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۹۳هرکه درمد نظر نازک میانی نیستش
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۹۴گرنبیند همچو نرگس زیر پا می زیبدش
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۹۵هرکه زین گلشن لبی خندانتر از گل بایدش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.