پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۷۹

هست چون دلبر به جا، دل گر نباشد گو مباش

مدعا لیلی است محمل گر نباشد گو مباش

می‌شناسد ذره خورشید جهان‌افروز را

حق‌شناسان را دلایل گر نباشد گو مباش

مدعا از انجمن پروانه را جز شمع نیست

شمع چون بر جاست محفل گر نباشد گو مباش

نارسایی در کمند جذبه معشوق نیست

گردن ما را سلاسل گر نباشد گو مباش

نیست جان بی‌قراران را به تن دل‌بستگی

پیش پای موج، ساحل گر نباشد گو مباش

تا هدف جایی نمی‌استد خدنگ گرم‌رو

در میان راه، منزل گر نباشد گو مباش

کشتی دریای بی‌ساحل نمی‌دارد خطر

اهل دل را خانه گل گر نباشد گو مباش

تشنه بحر فنا را مد احسان است زخم

رحم در شمشیر قاتل گر نباشد گو مباش

مور از درد طلب آورد بال و پر برون

جانب ما یار مایل گر نباشد گو مباش

می‌رسد احسان به هرکس قابل احسان شود

تنگدستان را وسایل گر نباشد گو مباش

دل چو شد بی‌عشق، لرزیدن بر او بی‌حاصل است

در بغل این فرد باطل گر نباشد گو مباش

صدهزاران پرده شرم عشق سامان می‌دهد

بر رخ دلدار حایل گر نباشد گو مباش

نیست صائب عالم امکان به جز موج سراب

در نظر این نقش باطل گر نباشد گو مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۸۱خانه دنیا به سامان گر نباشد گو مباش
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۸۲خال بر رخسار جانان گرنباشد گو مباش
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۸۳دیده ما گرز خون رنگین نباشد گومباش
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۸۴چهره زرین چو باشد مخزن زر گومباش
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۸۵چون بود گلچهره ساقی باده رنگین گو مباش
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۸۶جسم اگر ازیکدگر ریزد غباری گو مباش
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۸۷گر نباشم من غبار آستانی گو مباش
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۸۸عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.