پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۱۶

جوهر ذاتی نمی خواهد ز کس اکسیر خویش

گوهر از گرد یتیمی می کند تعمیر خویش

کاسه فغفور رابر فرق خاقان بشکند

هرکه را باشد ولی نعمت ز چشم سیر خویش

پیچ و تاب بیقراری رشته جان من است

می برم چون آب هرجامی روم زنجیر خویش

آهوان ناز سگ لیلی به مجنون می کنند

عشق در هر جا که باشد می کند تأثیر خویش

زخم من از گردخجلت رخنه دیوار شد

اینقدر غافل نباشد بود از نخجیر خویش

می برد رنگ از رخ یاقوت خون گرم ما

رحم کن ای سنگدل برجوهر شمشیر خویش

در رکاب سیل نتوانی شدن واصل به بحر

تا نشویی دست رغبت صائب از تعمیر خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۱۸برنمی آیم به تسکین دل خودکام خویش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۱۹هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۲۰می تراشم رزق خود چون تیر از پهلوی خویش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۲۱از غبار خط رخ آن ماه می بالد به خویش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۲۲ز مستی در شکر خندست دایم لعل سیرابش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۲۳یکی صد شد ز خط کیفیت چشم گرانخوابش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۲۴ز سوز سینه پروانه من آب شد آتش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۲۵کجا پروانه را با خویش سازد همنشین آتش؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.