پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۲۲

ز مستی در شکر خندست دایم لعل سیرابش

گریبان چاک دارد شیشه را زور می نابش

لب میگون او را نیست وقت خط برآوردن

ز موج بوسه نو خط می نماید لعل شادابش

ز خواب ناز گفتم چشم اورا خط برانگیزد

ندانستم کز این ریحان گرانتر می شود خوابش

ندیده حسن خود را، کس حریف اونمی گردد

نگه دارد خدا از صحبت آیینه و آبش !

اگر افتد به مسجد راه آن سرو خرامان را

عجب دارم نگیرد تنگ در آغوش، محرابش

زسیر باغ جنت دامن افشان می رود بیرون

نگاهی را که سازد شوق رخسار تو بیتابش

بغیر از خود پرستی طاعتی ازوی نمی آید

خودآرایی که باشد خانه آیینه محرابش

به زینت خواجه مغرورست از دنیا، نمی داند

که چون خاکستر اخگرهاست پنهان زیر سنجابش

تمنای رهایی دارم از دریای خونخواری

که چون لاله است خونین، کاسه های چشم گردابش

ز دریا کم نگردد سوزش پنهان من صائب

مگر آبی زند بر آتش من لعل سیرابش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۲۴ز سوز سینه پروانه من آب شد آتش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۲۵کجا پروانه را با خویش سازد همنشین آتش؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۲۶چه سازد صنعت مشاطه با حسن خدادادش ؟
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۲۷نشد روشن چراغم از عذار آتش اندودش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۲۸نمی تابد ز آتش روی، خط عنبر آلودش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۲۹سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۳۰همان یوسف که مصر آمد به تنگ از بس خریدارش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۳۱عرق رامی کند بی دست و پا لغزنده رخسارش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.