پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۱۲

کاش می‌دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش

تا دریغ از چشم خود می‌داشتی دیدار خویش

سر به دل‌ها داده‌ای مژگان خواب‌آلود را

برنمی‌آیی مگر با تیغ لنگردار خویش؟

حسن عالم‌سوز را مشاطه‌ای در کار نیست

گرم دارد از فروغ خود گهر بازار خویش

ای که می‌جویی گشاد کار خود از آسمان

آسمان از ما بود سرگشته‌تر در کار خویش

شرم دار از غنچه خاموش با چندین زبان

همچو بلبل چند باشی عاشق گفتار خویش؟

هیچ کس را کار یا رب با خودآرایی مباد

گل به خون می‌غلطد از رنگینی دستار خویش

روزگار برق فرصت خنده واری بیش نیست

مگذران درخواب غفلت دولت بیدار خویش

در دهانش خاک بادا، نام شکّر گر برد

هرکه بتواند زبان مالید بر دیوار خویش

برنمی دارد گرانباری ره دور عدم

چون گرانی می‌بری، باری سبک کن بار خویش

لب به آب تیغ می‌شوید ز شهد زندگی

هرکه چون منصور بیرون می‌دهد اسرار خویش

می‌روم چون لغزش مستان به پای بیخودی

تا کجا سر برکنم زین سیر بی‌پرگار خویش

این جواب آن غزل صائب که فرمود اوحدی

مؤمن و سجاده خود، کافر و زنار خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۱۴زیر یک پیراهن از یک‌رنگیم با یار خویش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۱۵نیست رزقم تیر تخشی چون کمان ازتیر خویش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۱۶جوهر ذاتی نمی خواهد ز کس اکسیر خویش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۱۷کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۱۸برنمی آیم به تسکین دل خودکام خویش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۱۹هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۲۰می تراشم رزق خود چون تیر از پهلوی خویش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۲۱از غبار خط رخ آن ماه می بالد به خویش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.