پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۱۳

برگ عیش من بود رنگینی افکار خویش

از تماشای بهشتم فارغ از گلزار خویش

از فروغ عاریت دل تیره گردد بیشتر

قانع از شمع و چراغم با دل بیدار خویش

نیست ممکن بار بر دل‌ها ز آزادی شوم

تا توان چون سرو بستن بر دل خود بار خویش

خودفروشی پیشه من نیست چون بیمایگان

نیستم افسرده‌دل از سردی بازار خویش

خنده بر سیل حوادث می‌زنم چون کبک مست

داده‌ام از سخت‌جانی پشت بر کهسار خویش

نیست چون فرهاد چشم مزد از شیرین مرا

می‌شود شیرین به شکّر کام من از کار خویش

تیغ جوهردار من بیرون نیامد از نیام

تا نکردم رهن صهبا جبه و دستار خویش

خواب امنی را که می‌جستم به صد چشم از جهان

بعد عمری یافتم در سایه دیوار خویش

از جنون تا حلقه اطفال را مرکز شدم

داغ دارم چرخ را از عیش خوش‌پرگار خویش

درد بستان وجود از تیره‌بختی چون قلم

رزق من کوتاهی عمرست از گفتار خویش

از حیات بی‌وفا استادگی جستن خطاست

ماندگی آب روان را نیست از رفتار خویش

بادپیمایی است صائب ناله بی فریادرس

می‌زنم مهر خموشی بر لب اظهار خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۱۵نیست رزقم تیر تخشی چون کمان ازتیر خویش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۱۶جوهر ذاتی نمی خواهد ز کس اکسیر خویش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۱۷کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۱۸برنمی آیم به تسکین دل خودکام خویش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۱۹هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۲۰می تراشم رزق خود چون تیر از پهلوی خویش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۲۱از غبار خط رخ آن ماه می بالد به خویش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۲۲ز مستی در شکر خندست دایم لعل سیرابش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.