پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۹۷

در سر زینت خودآرا می رود آخر سرش

حلقه فتراک طاووس است از بال و پرش

هرکه دارد خرده خود از نواسنجان دریغ

همچو گل در هفته ای می ریزد از هم دفترش

چون سبو هرکس کند، بالین زدست خشک خویش

ازشراب لاله گون ریزند گل دربسترش

شمع من در هر که آتش می زند پروانه وار

رنگ عشق تازه ای می ریزد ازخاکسترش

روزن آهی شود هرموی براندام او

هرکه باشد عود خام آرزو در مجمرش

سوخت هرکس را که داغ آتشین رخساره ای

پرده دار اخگر خورشید شد خاکسترش

گر چنین از زنگ می آید برون آیینه ام

چشم می بازد به اندک فرصتی روشنگرش

می کند چون موی آتشدیده مشق پیچ و تاب

رشته زنار ازشرم میان لاغرش

بیضه اسلام گردید آن سنگین ز خط

همچنان صلب است دربیداد چشم کافرش

دولت دنیا نگردد جمع صائب با حضور

شمع می لرزد تمام شب به زرین افسرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۹۹گه درون خرقه گاهی درکفن می‌جویمش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۰۰گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۰۱آن که دارم در نظر دامن به کف پیچیدنش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۰۲می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۰۳پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۰۴تا به همواری برآید کار درتندی مکوش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۰۵می کند دست نوازش هم دل ما راخموش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۰۶میکند جان درتن امید، لعل باده نوش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.