پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۰۰

گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش

از لطافت رنگ گرداند بیاض گردنش

دور باش شرم را نازم که با آن خیرگی

دست خالی می رود بیرون نسیم از گلشنش

آن که با تیغ تغافل می کشد صید حرم

کی به خون چون منی آلوده گردد دامنش؟

خانه ای کز روی آتشناک او روشن شود

تاقیامت می جهد آتش ز چشم روزنش

کاسه دریوزه سازد دیده یعقوب را

ماه کنعان در هوای نکهت پیراهنش

چشم شوخ آهوان در پرده نتواند پرید

چون کمند انداز گردد غمزه صیدافکنش

تاجر کنعان ندارد صائب این سامان حسن

گل یکی از خوشه چینان است گرد خرمنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۰۲می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۰۳پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۰۴تا به همواری برآید کار درتندی مکوش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۰۵می کند دست نوازش هم دل ما راخموش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۰۶میکند جان درتن امید، لعل باده نوش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۰۷با تن خاکی، نظر زان عالم روشن بپوش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۰۸خون ما ازروی آتشناک می آید به جوش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۰۹می زدم با یاد ابرویش شراب ناب خوش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.