پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۰۳

پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش

آب را کف می کند دیگی که ننشیند ز جوش

می کنند از سود، مردم خرج و ازبی حاصلی

می کند از مایه خود خرج دایم خود فروش

از هزار آهو یکی راناف مشکین داده اند

صوفی صافی نگردد هرکه شد پشمینه پوش

هرچه می گویند بامن ناصحان شایسته ام

بی تأمل پنبه غفلت بر آوردیم ز گوش

می کند مستی گوارا تلخی ایام را

وای برآن کس که می آید درین محفل به هوش

می زند حرفی برای خویش واعظ، می بکش

نیست پشمی در کلاه محتسب، ساغر بنوش

خرقه آلوده ما را بهای می گرفت

نیست در اندک پذیری کس چو پیر میفروش

عاشقان رااز گرستن دل نمی گردد خنک

چشمه خورشید را شبنم نیندازد ز جوش

نیست گر پیوسته با هم تاوپود حسن و عشق

چون شود پروانه ساکن؟ شمع چون گردد خموش

دست بردل می نهم چون شوق غالب می شود

می کنم با خاک آتش را زبی آبی خموش

گرچه ازنطق است صائب جوهر تیغ زبان

درنظر دارد شکوه تیغ، لبهای خموش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۰۵می کند دست نوازش هم دل ما راخموش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۰۶میکند جان درتن امید، لعل باده نوش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۰۷با تن خاکی، نظر زان عالم روشن بپوش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۰۸خون ما ازروی آتشناک می آید به جوش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۰۹می زدم با یاد ابرویش شراب ناب خوش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۱۰می شود تعجیل عمر از غفلت سرشار بیش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۱۱در غریبی تابه چند افتدکسی ازیادخویش؟
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۱۲کاش می‌دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.