پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۰۴

تا به همواری برآید کار درتندی مکوش

بدخماری دارد ازپی این شراب خامجوش

طوطی از همواری آیینه می آید به حرف

ای که می خواهی سخن ازما، به همواری بکوش

شاهد خامی بود وجد وسماع صوفیان

تا رگ خامی بود در باده ننشیند ز جوش

دست بر سر چون سبو فردا برآرد سرزخاک

هرکه باری برنگیرد ناتوانی را ز دوش

پرده مردم دریدن پرده عیب خودست

عیب خود می پوشد از چشم خلایق عیب پوش

چرخ با ما بی سبب دندان نمایی می کند

هرشراری دیگ سنگین رانمی آردبه جوش

تشنه چشمان را ز نعمت سیرکردن مشکل است

دانه و آب آسیا رالب نبندد از خروش

لوح تعلیم دلیل راه گردد بی سخن

هرکه در راه طلب چون نقش پا باشد خموش

زود می گیرد به دندان ندامت پشت دست

هرکه حرف نیکخواهان رانمی گیرد به گوش

عقل کامل در سر ما شور سودا می شود

در کدوی ما شراب کهنه می آید به جوش

درکرم چندان که افزایند ارباب کرم

تن به خواری درمده صائب دراستغنا بکوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۰۶میکند جان درتن امید، لعل باده نوش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۰۷با تن خاکی، نظر زان عالم روشن بپوش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۰۸خون ما ازروی آتشناک می آید به جوش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۰۹می زدم با یاد ابرویش شراب ناب خوش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۱۰می شود تعجیل عمر از غفلت سرشار بیش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۱۱در غریبی تابه چند افتدکسی ازیادخویش؟
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۱۲کاش می‌دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۱۳برگ عیش من بود رنگینی افکار خویش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.