پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۰۸

خون ما ازروی آتشناک می آید به جوش

از دم گرم بهاران خاک می آید به جوش

جسم خاکی مانع ازسیرست جان پاک را

چون شود سرچشمه ازگل پاک، می آید به جوش

در دل افسرده مانیست سامان نشاط

در چنین فصلی که خون خاک می آید به جوش

باده پرزور درساغر کند دیوانگی

خون ما درحلقه فتراک می آیدبه جوش

میکند تأثیر عاجز نالی ما در دلش

دیگ سنگین ازخس و خاشاک می آید به جوش

در جدایی می شود مژگان ما گوهرفشان

در بریدن آب چشم تاک می آیدبه جوش

در خم سربسته می وا می کند بال نشاط

در تن خاکی، روان پاک می آید به جوش

فکر رنگین صائب از دریافتن گردد رسا

این شراب از شعله ادراک می آید به جوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۱۰می شود تعجیل عمر از غفلت سرشار بیش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۱۱در غریبی تابه چند افتدکسی ازیادخویش؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۱۲کاش می‌دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۱۳برگ عیش من بود رنگینی افکار خویش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۱۴زیر یک پیراهن از یک‌رنگیم با یار خویش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۱۵نیست رزقم تیر تخشی چون کمان ازتیر خویش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۱۶جوهر ذاتی نمی خواهد ز کس اکسیر خویش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۱۷کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.