پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۰۱

آن که دارم در نظر دامن به کف پیچیدنش

می برد گیرایی از خوانهای ناحق، دیدنش

چون تواند دیده گستاخ من بی پرده دید؟

آن که نتوان سیر دیدن در نظر پوشیدنش

از زمین بوسش دهنها می شود تنگ شکر

تا چه لذتها بود درکنج لب بوسیدنش

پیرهن را چون قبا از سینه چاکان می کند

از شراب لاله گون چون شاخ گل بالیدنش

هیچ کس یارب هدف تیر هوایی را مباد

نیست یک ساعت بجا دل از پریشان دیدنش

یوسفی کز انتظارش دیده من شد سفید

پله میزان یدبیضا شد از سنجیدنش

درسر هرکس کند سودای لیلی آشیان

هست چون مجنون به پای مرغ سرخاریدنش

هر دل مجروح کز مه طلعتی باشد کباب

هست در مهتاب گشتن در نمک خوابیدنش

هرکه بر سر می کشد رطل گران آفتاب

می رسد چون صبح صادق بر جهان خندیدنش

می‌شمارد گرچه خود را سرو از آزادگان

شاهد گویاست بر دلبستگی، لرزیدنش

هرکه را مستانه شوق کعبه در راه افکند

کار طی الارض می آید ز هر لغزیدنش

هرکه از خواب گران بیخودی بیدار شد

چشم واکردن بود، چشم از جهان پوشیدنش

گر به ظاهر یار صائب سرگران افتاده است

به زصد لطف نمایان است پنهان دیدنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۰۳پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۰۴تا به همواری برآید کار درتندی مکوش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۰۵می کند دست نوازش هم دل ما راخموش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۰۶میکند جان درتن امید، لعل باده نوش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۰۷با تن خاکی، نظر زان عالم روشن بپوش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۰۸خون ما ازروی آتشناک می آید به جوش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۰۹می زدم با یاد ابرویش شراب ناب خوش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۱۰می شود تعجیل عمر از غفلت سرشار بیش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.