فهرست اشعار
- بخش ۱ - سر آغاز به نام آنکه ما را نام بخشید
- بخش ۲ - در احوال خویش و صفت ممدوح در آن ایام کز من دور شد بخت
- بخش ۳ - در دعای ممدوح خداوند زاده خداوندا، به ارواح بزرگان
- بخش ۴ - در مذمت روزگار جهان خالیست، من در گوشه زانم
- بخش ۵ - در مناجات ازین گفتن، خدایا، شرم دارم
- بخش ۶ - آغاز ده نامه شنیدم کز هوسناکان جوانی
- بخش ۷ - نامهٔ اول از زبان عاشق به معشوق نسیم باد نوروزی، چه داری؟
- بخش ۸ - غزل عنایتها توقع دارم از تو
- بخش ۹ - مثنوی غلامی میکنم تا زنده باشم
- بخش ۱۰ - آگاه شدن معشوق از حال عاشق چو بشنید این سخن، بر زاری او
- بخش ۱۱ - خلاصهٔ سخن کسی کو آزمود، آنگاه پیوست
- بخش ۱۲ - حکایت شبی پروانهای با شمع شد جفت
- بخش ۱۳ - تمامی سخن اگر با عقل داری آشنایی
- بخش ۱۴ - نامهٔ دوم از زبان عاشق به معشوق تو ای مهجور سر گردان، کدامی؟
- بخش ۱۵ - غزل تومینالی و کس را زان خبر نه
- بخش ۱۶ - فرد مرا جویی و از من دور مانی
- بخش ۱۷ - رسیدن نامهٔ معشوق به عاشق چو بشنید این حدیث از هوش رفته
- بخش ۱۸ - خلاصهٔ سخن ضرورت خود یقینست این و آن را
- بخش ۱۹ - حکایت خبر دادند مجنون را که: لیلی
- بخش ۲۰ - تمامی سخن دگر نوبت، چو باد نوبهاری
- بخش ۲۱ - نامه سوم از زبان عاشق به معشوق مگر با ما سر یاری نداری؟
- بخش ۲۲ - غزل نمییابم برت چندان مجالی
- بخش ۲۳ - فرد بگویم با تو سر سینهٔ خویش
- بخش ۲۴ - رسیدن نامهٔ عاشق به معشوق چو آن شیرین سخن این نامه بر خواند
- بخش ۲۵ - خلاصهٔ سخن به قدر حسن خوبان دلفروزند
- بخش ۲۶ - حکایت گدایی گشت با شهزادهای جفت
- بخش ۲۷ - تمای سخن دل آن ماه نیز این فکر میکرد
- بخش ۲۸ - نامهٔ چهارم از زبان معشوق به عاشق زهی، سودای من گم کرده نامت
- بخش ۲۹ - غزل مشو عاشق، که جانت را بسوزد
- بخش ۳۰ - فرد نخواهم با تو پیوستن به یاری
- بخش ۳۱ - شنیدن عاشق سخن معشوق را برید دوست چون آورد نامه
- بخش ۳۲ - خلاصهٔ سخن از آن دلدار هر جایی چه خیزد؟
- بخش ۳۳ - حکایت جوانی خار کن بر خار میخفت
- بخش ۳۴ - تمامی سخن دل عاشق بدان فکرت چو برخاست
- بخش ۳۵ - نامهٔ پنجم از زبان عاشق به معشوق همانا، دیگری داری، نگارا
- بخش ۳۶ - غزل دل از ما بر گرفتی، یاد میدار
- بخش ۳۷ - مثنوی تو از من چون به زودی سیر گشتی
- بخش ۳۸ - شنیدن معشوق سخن عاشق را بدان آتش رخ آوردند چون دود
- بخش ۳۹ - خلاصهٔ سخن چرا بر زورمندی تند گردی؟
- بخش ۴۰ - حکایت کسی فرهاد را گفتا: کزین سنگ
- بخش ۴۱ - تمامی سخن سمن بر تند شد از گفتن او
- بخش ۴۲ - نامه ششم از زبان معشوق به عاشق اگر صد چون تومیرد غم ندارم
- بخش ۴۳ - غزل همان سنگین دل نامهربانم
- بخش ۴۴ - مثنوی نخواهی گشت با وصلم هم آواز
- بخش ۴۵ - شنیدن عاشق سخن معشوق را به زودی قاصدی این نامه چون باد
- بخش ۴۶ - خلاصهٔ سخن برای او چه باشی اشک ریزان؟
- بخش ۴۷ - حکایت طبیبی با یکی از دردمندان
- بخش ۴۸ - تمامی سخن ز چشم سوکوار اشکی چو باران
- بخش ۴۹ - نامهٔ هفتم از زبان عاشق به معشوق سبک خیز، ای نسیم نوبهاری
- بخش ۵۰ - غزل چو با من رای پیوندی نداری
- بخش ۵۱ - مثنوی به بوی وصل بودم شادمانه
- بخش ۵۲ - شنیدن معشوق سخن عاشق به دست قاصدی داد این حکایت
- بخش ۵۳ - خلاصهٔ سخن نباید دوستان را دل شکستن
- بخش ۵۴ - حکایت به گل گفتند: بلبل بس حقیرست
- بخش ۵۵ - تمامی سخن پری، با آنکه واقف میشد از دوست
- بخش ۵۶ - نامهٔ هشتم از زبان معشوق به عاشق زهی! گرد جهان سر گشته از من
- بخش ۵۷ - غزل همانا با منت یاری همین بود
- بخش ۵۸ - فرد نشاید در تو پیوستن به یاری
- بخش ۵۹ - رسیدن نامهٔ عاشق به معشوق چو پیش عاشق آمد نامهٔ دوست
- بخش ۶۰ - خلاصهٔ سخن چه خوش باشد! سخن در پرده گفتن
متن اشعار به نقل از گنجور.