پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

منطق‌العشاق

بخش ۱۲ - حکایت

شبی پروانه‌ای با شمع شد جفت

چو آتش در فتادش خویش را گفت

که: پیش از تجربت چون دوست گیری

بنه گردن، که پیش دوست میری

سخن در دوستداری آزمودست

کزیشان نیز ما را رنج بودست

دل من زان کسی یاری پذیرد

که چون در پای افتم دست گیرد

درین منزل نبینی دوستداری

که گر کاری فتد آید به کاری

چنین‌ها دوستی را خود نشاید

که اندر دوستی یک هفته پاید

ادامه‌ی منطق‌العشاق

  1. بخش ۱۴ - نامهٔ دوم از زبان عاشق به معشوقتو ای مهجور سر گردان، کدامی؟
  2. بخش ۱۵ - غزلتومینالی و کس را زان خبر نه
  3. بخش ۱۶ - فردمرا جویی و از من دور مانی
  4. بخش ۱۷ - رسیدن نامهٔ معشوق به عاشقچو بشنید این حدیث از هوش رفته
  5. بخش ۱۸ - خلاصهٔ سخنضرورت خود یقینست این و آن را
  6. بخش ۱۹ - حکایتخبر دادند مجنون را که: لیلی
  7. بخش ۲۰ - تمامی سخندگر نوبت، چو باد نوبهاری
  8. بخش ۲۱ - نامه سوم از زبان عاشق به معشوقمگر با ما سر یاری نداری؟
همه‌ی منطق‌العشاق ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.