پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

منطق‌العشاق

بخش ۱۵ - غزل

تومینالی و کس را زان خبر نه

وزان زاری ترا خود درد سر نه

دل اندر مهر من بستی و آنگاه

ز من حاصل به جز خون جگر نه

مرا زلفی چو زنجیرست و از تو

کسی در عاشقی دیوانه تر نه

سخن بسیار میدانی وزین سال

سخن‌ها در دل من کارگر نه

مرا جز عشقبازی مصلحت‌هاست

ترا جز عاشقی کار دگر نه

طلب گار و ترا چیزی نه بر جای

خریدار و ترا در کیسه زر نه

بدین سرمایه عاشق چون توان شد؟

به ترک عشق میگویی و گر نه

ادامه‌ی منطق‌العشاق

  1. بخش ۱۷ - رسیدن نامهٔ معشوق به عاشقچو بشنید این حدیث از هوش رفته
  2. بخش ۱۸ - خلاصهٔ سخنضرورت خود یقینست این و آن را
  3. بخش ۱۹ - حکایتخبر دادند مجنون را که: لیلی
  4. بخش ۲۰ - تمامی سخندگر نوبت، چو باد نوبهاری
  5. بخش ۲۱ - نامه سوم از زبان عاشق به معشوقمگر با ما سر یاری نداری؟
  6. بخش ۲۲ - غزلنمی‌یابم برت چندان مجالی
  7. بخش ۲۳ - فردبگویم با تو سر سینهٔ خویش
  8. بخش ۲۴ - رسیدن نامهٔ عاشق به معشوقچو آن شیرین سخن این نامه بر خواند
همه‌ی منطق‌العشاق ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.