پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

منطق‌العشاق

بخش ۲۶ - حکایت

گدایی گشت با شهزاده‌ای جفت

بدان جرمش چو میکشتند، میگفت

به دست خود سزای خویش دیدم

که: پا پیش از گلیم خود کشیدم

هر آن مفلس که باشد طالب گنج

تحمل بایدش کردن بسی رنج

سزای خویش باید یار جستن

به قدر قوت خود بار جستن

چوحسن و پادشاهی یار باشند

طلب‌گاران مفلس خوار باشند

گدا، آن به، که سلطان را نداند

ولیکن عاشق این معنی چه داند؟

بر عاشق چه سلطان و چه درویش؟

تو عاشق باش و از سلطان میندیش

ادامه‌ی منطق‌العشاق

  1. بخش ۲۸ - نامهٔ چهارم از زبان معشوق به عاشقزهی، سودای من گم کرده نامت
  2. بخش ۲۹ - غزلمشو عاشق، که جانت را بسوزد
  3. بخش ۳۰ - فردنخواهم با تو پیوستن به یاری
  4. بخش ۳۱ - شنیدن عاشق سخن معشوق رابرید دوست چون آورد نامه
  5. بخش ۳۲ - خلاصهٔ سخناز آن دلدار هر جایی چه خیزد؟
  6. بخش ۳۳ - حکایتجوانی خار کن بر خار می‌خفت
  7. بخش ۳۴ - تمامی سخندل عاشق بدان فکرت چو برخاست
  8. بخش ۳۵ - نامهٔ پنجم از زبان عاشق به معشوقهمانا، دیگری داری، نگارا
همه‌ی منطق‌العشاق ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.