پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

منطق‌العشاق

بخش ۳۳ - حکایت

جوانی خار کن بر خار می‌خفت

کسی گل بر سرش کرد، آن جوان گفت

مرا تا خار دامن گیر گشتست

گل اندر خاطرم کمتر گذشتست

ز خاری هر که او پیوند بیند

همان بهتر که: گل دیگر نچیند

به تنهایی مرا خاری تمامست

وصال گل به انبازی حرامست

درین بستان گل رنگین چه جویی؟

که دارد حسن او داغ دو رویی

اگر خاری کند وقت ترا خوش

بر افشان دامن گل را به آتش

ز گل رویان تر دامن چه جویی؟

که بر هرکس بخندد از دو رویی

بتان بی‌وفا خود را پرستند

دلیران این چنین بتها شکستند

ادامه‌ی منطق‌العشاق

  1. بخش ۳۵ - نامهٔ پنجم از زبان عاشق به معشوقهمانا، دیگری داری، نگارا
  2. بخش ۳۶ - غزلدل از ما بر گرفتی، یاد می‌دار
  3. بخش ۳۷ - مثنویتو از من چون به زودی سیر گشتی
  4. بخش ۳۸ - شنیدن معشوق سخن عاشق رابدان آتش رخ آوردند چون دود
  5. بخش ۳۹ - خلاصهٔ سخنچرا بر زورمندی تند گردی؟
  6. بخش ۴۰ - حکایتکسی فرهاد را گفتا: کزین سنگ
  7. بخش ۴۱ - تمامی سخنسمن بر تند شد از گفتن او
  8. بخش ۴۲ - نامه ششم از زبان معشوق به عاشقاگر صد چون تومیرد غم ندارم
همه‌ی منطق‌العشاق ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.