پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

منطق‌العشاق

بخش ۳۶ - غزل

دل از ما بر گرفتی، یاد می‌دار

جفا از سر گرفتی، یاد می‌دار

به دست من ندادی زلف و بامن

به مویی در گرفتی، یاد می‌دار

چو دستم تنگ دیدی، چون دهانت

کسی دیگر گرفتی، یاد می‌دار

مرا درویش دیدی، رفتی از غم

رخم در زر گرفتی، یاد می‌دار

دل من ریش کردی، دیگری را

چو جان در بر گرفتی، یاد می دار

مرا چون حلقه بر در دیدی، اکنون

به ترک در گرفتی، یاد می‌دار

گرفتی دست یکسر دوستان را

مرا کمتر گرفتی، یاد می‌دار

چو دیدی در سر من سوز مهرت

ز کین خنجر گرفتی، یاد می‌دار

چو سر گردان بدیدی اوحدی را

زبانش بر گرفتی، یاد می‌دار

ادامه‌ی منطق‌العشاق

  1. بخش ۳۸ - شنیدن معشوق سخن عاشق رابدان آتش رخ آوردند چون دود
  2. بخش ۳۹ - خلاصهٔ سخنچرا بر زورمندی تند گردی؟
  3. بخش ۴۰ - حکایتکسی فرهاد را گفتا: کزین سنگ
  4. بخش ۴۱ - تمامی سخنسمن بر تند شد از گفتن او
  5. بخش ۴۲ - نامه ششم از زبان معشوق به عاشقاگر صد چون تومیرد غم ندارم
  6. بخش ۴۳ - غزلهمان سنگین دل نامهربانم
  7. بخش ۴۴ - مثنوینخواهی گشت با وصلم هم آواز
  8. بخش ۴۵ - شنیدن عاشق سخن معشوق رابه زودی قاصدی این نامه چون باد
همه‌ی منطق‌العشاق ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.