پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

منطق‌العشاق

بخش ۴۳ - غزل

همان سنگین دل نامهربانم

که در شوخی به عالم داستانم

دل من مهر او جوید که خواهم

لبم احوال او گوید که دانم

اگر خواهم که جان به خشم توان زود

و گر خواهم که دل دزدم توانم

ترا با من چه کار؟ ار دل فریبم

ترا از من چه سود؟ ار مهربانم

دل و جان گر بمن بخشند شاید

که دل را چون تن و تن را چو جانم

مرا بد مهر می‌خوانی و اینم

مرا دلسوز می‌دانی و آنم

اگر جان می‌نهی در آستینم

و گر سر میزنی بر آستانم

ادامه‌ی منطق‌العشاق

  1. بخش ۴۵ - شنیدن عاشق سخن معشوق رابه زودی قاصدی این نامه چون باد
  2. بخش ۴۶ - خلاصهٔ سخنبرای او چه باشی اشک ریزان؟
  3. بخش ۴۷ - حکایتطبیبی با یکی از دردمندان
  4. بخش ۴۸ - تمامی سخنز چشم سوکوار اشکی چو باران
  5. بخش ۴۹ - نامهٔ هفتم از زبان عاشق به معشوقسبک خیز، ای نسیم نوبهاری
  6. بخش ۵۰ - غزلچو با من رای پیوندی نداری
  7. بخش ۵۱ - مثنویبه بوی وصل بودم شادمانه
  8. بخش ۵۲ - شنیدن معشوق سخن عاشقبه دست قاصدی داد این حکایت
همه‌ی منطق‌العشاق ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.