پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

منطق‌العشاق

بخش ۴۷ - حکایت

طبیبی با یکی از دردمندان

بگفت آن شب که بودش درد دندان

که: دندان چون به درد آرد دهانت

بکن ور خود بود شیرین چو جانت

رفیقی گر ز پیوندت گریزد

ازو بگریز، اگر جان بر تو ریزد

چو زین سر هست، زان سر نیز باید

که مهر از یکطرف دیری نپاید

هزیمت رفته را در پی نپویند

حدیث قلیه با سیران نگویند

چو بینی دوست را از مهر خالی

فرو خوان قصهٔ ملکی و مالی

چو عاشق ترک شد، معشوق تازی

چنین پیوند را خوانند بازی

به مثل خود بود هر جنس مایل

که قایم شد برین معنی دلایل

ادامه‌ی منطق‌العشاق

  1. بخش ۴۹ - نامهٔ هفتم از زبان عاشق به معشوقسبک خیز، ای نسیم نوبهاری
  2. بخش ۵۰ - غزلچو با من رای پیوندی نداری
  3. بخش ۵۱ - مثنویبه بوی وصل بودم شادمانه
  4. بخش ۵۲ - شنیدن معشوق سخن عاشقبه دست قاصدی داد این حکایت
  5. بخش ۵۳ - خلاصهٔ سخننباید دوستان را دل شکستن
  6. بخش ۵۴ - حکایتبه گل گفتند: بلبل بس حقیرست
  7. بخش ۵۵ - تمامی سخنپری، با آنکه واقف می‌شد از دوست
  8. بخش ۵۶ - نامهٔ هشتم از زبان معشوق به عاشقزهی! گرد جهان سر گشته از من
همه‌ی منطق‌العشاق ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.