پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

منطق‌العشاق

بخش ۵۴ - حکایت

به گل گفتند: بلبل بس حقیرست

ترا با او چرا این دارو گیرست؟

بگفتا: بلبلی کز من زند لاف

بر من به ز ده سیمرغ در قاف

دل صافی ترا از لشکری به

درون بی‌نفاق از کشوری به

نظر، کز راستی آید، بلندست

برون از راستی خود ناپسندست

به چالاکی نظر جوی از بلندان

ولی پرهیز کن از چشم بندان

به پاکی دیده‌ای کو باز باشد

به صید دل کمند انداز باشد

ازو چون سر کشی، از پا نیفتی

میفگن بر زمینش، تا نیفتی

ادامه‌ی منطق‌العشاق

  1. بخش ۵۶ - نامهٔ هشتم از زبان معشوق به عاشقزهی! گرد جهان سر گشته از من
  2. بخش ۵۷ - غزلهمانا با منت یاری همین بود
  3. بخش ۵۸ - فردنشاید در تو پیوستن به یاری
  4. بخش ۵۹ - رسیدن نامهٔ عاشق به معشوقچو پیش عاشق آمد نامهٔ دوست
  5. بخش ۶۰ - خلاصهٔ سخنچه خوش باشد! سخن در پرده گفتن
  6. بخش ۶۱ - حکایتبه خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟
  7. بخش ۶۲ - تمامی سخنچو دید آن عاشق دلسوز خسته
  8. بخش ۶۳ - نامهٔ نهم از زبان عاشق به معشوقدگر بوی بهار آورده‌ای، باد
همه‌ی منطق‌العشاق ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.