پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

منطق‌العشاق

بخش ۵۷ - غزل

همانا با منت یاری همین بود

فغان و گریه و زاری همین بود

مرا گفتی که: یاری مهربانم

زهی! نامهربان، یاری همین بود؟

به دام من در افتادی و حالی

برون جستی و پنداری همین بود

زدی لاف از وفاداری همیشه

چه میگویی؟وفاداری همین بود؟

به مهرم یاد میکردی ازین پیش

کنون یادم نمی‌اری، همین بود؟

تنم بیمار بود از غم همیشه

دوا کردی و بیماری همین بود؟

به دلداری تو با من عهد کردی

کنون آن عهد و دلداری همین بود؟

ادامه‌ی منطق‌العشاق

  1. بخش ۵۹ - رسیدن نامهٔ عاشق به معشوقچو پیش عاشق آمد نامهٔ دوست
  2. بخش ۶۰ - خلاصهٔ سخنچه خوش باشد! سخن در پرده گفتن
  3. بخش ۶۱ - حکایتبه خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟
  4. بخش ۶۲ - تمامی سخنچو دید آن عاشق دلسوز خسته
  5. بخش ۶۳ - نامهٔ نهم از زبان عاشق به معشوقدگر بوی بهار آورده‌ای، باد
  6. بخش ۶۴ - غزلز جام عاشقی مستم دگر بار
  7. بخش ۶۵ - فردبرآرم دست تا رویت به غارت
  8. بخش ۶۶ - رسیدن نامهٔ عاشق به معشوقچو گوش ماهرخ پر شد ز زاری
همه‌ی منطق‌العشاق ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.